|
|
|
|
|
اخیرا مطلع شدیم که نویسنده سلسله مقالات حکومت پهلوی و آئین بهائی به دیار باقی شتافته اند . مرحوم احمد الهیاری ظاهرا تاثیر این اقدام خداپسندانه را پیش بینی کرده بودند که در ابتدای مقدمه خود به آن اشاره کرده اند:
...................افشاي آنچه را كه در آن سال ها و از نزديك به صورت روزمره شاهد بوده ام بر خود فرض دانسته و وظيفه خود مي دانم تا مردم، به خصوص آيندگان را از آنچه در روزگار اقتدار خاندان پهلوي از سوي بهائيان بر اين مردم و آب و خاك رفت، آگاه كنم؛ تا در فرداي اين سرزمين، نويسندگان تاريخ، آنچه را كه از رهگذر سلطه غير رسمي بهائيان بر سر مردم ما آمد، از خاطر نبرند و در تدوين تاريخ اجتماعي ايران در عصر پهلوي، يك سند و يك كتاب متكي بر مشاهدات مستقيم يك روزنامه نگار را در اختيار داشته باشند. بهرحال اگر ایشان هیچ کار مفیدی در طول عمر خود نکرده بودند چه بسا که همین حرکت ایشان در دفاع از حریم ولایت حضرت ولی عصر بهترین خیر و نیکی دنیوی و ذخیره ای برای اخرت ایشان باشد . به امید اینکه دیگر نویسندگان نیز از مرحوم الهیاری تاسی جسته و قلم خود را در جهت رضایت الهی بکار گیرند.خداوند ایشان را مورد لطف و مرحمت خویش قرار دهد .انشاالله. جهت استفاده بهتر و دسترسی سریع مجموعه مقالات بصورت لینک مستقیم تهیه و در اختیار خوانندگان عزیز قرار داده ایم.
۱-بهائیت نضج می گیرد. ۲-كليدارزاق عمومي دردست بهائيان ۳-رضاخان و ممنوعيت تبليغ ضد بهائيت ۴-تجميع اموال بهائيان ۵-تشكيل شركت امنا در واشنگتن ۶-فرار از ماليات با هماهنگي دولت ۷-رخنه درفرهنگ ۸-استقبال از كشف حجاب ۹-سفيرالسفراي ايران يك بهايي بود ۱۰-كشف حجاب، روز ملي جوانان بهايي ۱۱-تبليغ علني در دانشگاه و تلويزيون ۱۲-ساماندهي سانسور و تعديل نويسندگان راديكال ۱۳-دام حديقه بهائيان در عصر پهلوي ها ۱۴-ستار لقايي و تعيين خط مشي براي مطبوعات ۱۵-انتشار ويروس بهائيت در حوزه فرهنگ ۱۶-از شهره آغداشلو تا شيرين عبادي ۱۷-ريزه خواري ازجشن هاي2500ساله ۱۸-تلويزيون بهايي زده ۱۹-از شوي تلويزيوني تا تهييج كوي دانشگاه ۲۰-محلّل» نماد هنر بهائيان ۲۱-امضاي بهائيان پاي كاپيتولاسيون ۲۲-دولت بهائيان! ۲۳-بهائيان در ساواك ۲۴-ايادي سلطنت مي كرد يا محمدرضا؟ ۲۵--«عكا» قبله بهائيان ۲۶-به نام شاه به كام خسرواني ۲۷-پادشاه انگليس و اعطاي لقب «سر» به عبدالبها ۲۸-كارنامه غارتگران بهايي ۲۹-ارسال امواج بهائيت از فراز تپه هاي عباس آباد ۳۰-فرار از حقوق گمرك به زور لايحه و دستور شاه ۳۱-روابط مافيايي در هرم حاكميت پهلوي ۳۲-تراكم سرمايه در دستان هژبر بهايي ۳۳-داستان زمین خواری بهائیان ۳۴-تجاوز به اراضي؛ از داوديه تا قلعه مرغي ۳۵-استفاده ابزاری از زنان ۳۶- تخريب حضيره القدس به خواست مردم و مرجعيت ۳۷-كابينه لبريز ازبهاييان ۳۸-احتضار بهائيت ؛ وقوع انقلاب ۳۹-پيام بوش(پدر) به بزرگداشت بهاء ۴۰-عماد باقي وتاريخ نويسي به نفع بابيت |
||
|
+
نوشته شده در ساعت 8:33 توسط صادق
|
|
||
|
|
|
|
|
در مجموع با توجه به جهت گيري ها و نوع برخوردها مي توان آمريكا، آلمان، اتحاديه اروپا، سوئد، استراليا، سوئيس، كانادا و انگليس را به عنوان حاميان اصلي بهائيان معرفي كرد و اتريش را پايگاه بهائيان دانست. علاوه بر اينها راديو بي بي سي، راديو فرانسه، راديو آمريكا، راديو اسرائيل نيز با تمام امكانات در اختيار اين فرقه صهيونيستي هستند و سعي مي كنند اين فرقه ضاله در رسانه ها به عنوان يك مذهب معرفي شود. |
||
|
+
نوشته شده در ساعت 18:54 توسط صادق
|
|
||
|
|
|
|
|
طي اين سالها بهائيان گريخته از ايران از هر فرصتي براي واردكردن ضربه به نظام اسلامي و به شكست كشاندن آن استفاده كردند و در اين راه سرمايه گذاري هاي كلاني كردند. |
||
|
+
نوشته شده در ساعت 18:50 توسط صادق
|
|
||
|
|
|
|
|
پس از رزم آرا، دكتر
مصدق نخست وزير شد، اين بار حجت الاسلام فلسفي پيغام و تذكر آيت ا لله
العظمي بروجردي را به مصدق ابلاغ كرد و گفت: «شما رئيس دولت اسلامي ايران هستيد و الآن بهايي ها در شهرستان ها فعال هستند و مشكلاتي را براي مردم مسلمان ايجاد كرده اند، لذا مرتباً نامه هايي از آنان به عنوان شكايت به آيت ا لله بروجردي مي رسد. ايشان لازم دانستند كه شما در اين باره اقدامي بفرماييد». دكتر مصدق به گونه اي تمسخرآميز، قاه قاه و با صداي بلند خنديد و گفت: «آقاي فلسفي از نظر من مسلمان و بهايي فرقي ندارند، همه از يك ملت و ايراني هستند. »(150) نظر آيت ا لله بروجردي در مواردي با بي اعتنايي دولت ها روبرو مي گرديد. (151) تا اينكه آخرين درگيري مهم مردم و فرقه ضاله بهائيت در سال 1334 شمسي رخ داد. در اين سال بهائيان برتلاش هاي تبليغاتي خود به نحو بي سابقه اي افزوده بودند و به صورت كاملاً علني جوانان را به مجامع خود دعوت مي كردند و مي كوشيدند تا آنان را با حربه استفاده از زنان زيبا و آلوده كردن به مسائل عاطفي و احساسي بفريبند. گستاخي بهائيان در اين سال تا بدانجا رسيده بود كه صريحاً اعلام مي داشتند از سال 1335 شمسي بهائيت مذهب رسمي ايران خواهد شد. مردم مسلمان ايران كه شاهد اين گونه تلاش ها بودند، به روحانيون و رهبران فكري جامعه روي آوردند و خواستار راه چاره اي در اين زمينه شدند و علماي اعلام و روحانيون هم طي تماسهاي متعدد با مرجع تقليد بزرگ وقت حضرت آيت ا لله العظمي حاج آقا سيد حسين بروجردي (قدس سره) خواستار دخالت ايشان دراين ماجرا شدند و حضرت آيت ا لله بروجردي نيز حجت الاسلام فلسفي واعظ مشهور را مأمور بسيج افكار عمومي دراين زمينه كردند. الحق كه مرحوم حجت الاسلام فلسفي خوب از پس ماجرا برآمد. او در فاصله 10 روز سرتاسر ايران را به يك انبار باروت بدل كرد. سخنان آن مرحوم پيرامون بهائيت آنچنان مستدل و مفيد و كارساز بود كه مردم به حركت در آمدند و هرلحظه بيم آن مي رفت كه خود رأساً دست به كار شوند و اماكن تبليغاتي و پايگاههاي شناخته شده بهاييان - حتي كارخانه ها و اماكن تجارتي متعلق به افراد بهايي - را ويران سازند. در اين ايام رژيم پهلوي در اوج اقتدار بود و با انجام كودتاي 28 مرداد كه با كمك آمريكاييان پيروز شده بود و فرمانداري نظامي به سركردگي جنايتكاري چون سرتيپ تيمور بختيار (اولين رئيس سازمان اطلاعات و امنيت كشور) اكثر آزاديخواهان و مبارزان را دستگير و به سياهچال ها و زندانها فرستاده و به زعم خود تمام صداهاي مخالف را به خاموشي كشانده بود. اما ناگهان از عمق اين سكوت، فريادي برخاست و آن، فرياد مرجعيت شيعه، حضرت آيت ا لله العظمي بروجردي بود. ايشان طي پيامي خطاب به محمدرضا پهلوي هشدار داد اگر دولت رأساً دست به كار نشود و اماكن تبليغاتي بهائيان را تعطيل و تخريب نكند، روحانيت مسلمان و مراجع به وظايف ديني خود عمل خواهند كرد و خود براي ريشه كني اين كانون هاي فساد و توطئه اقدام خواهند نمود. اولتيماتوم آيت ا لله العظمي بروجردي و پيگيري ماهرانه مرحوم فلسفي و همچنين برخي روحانيون ديگر كه مبارزه با بهايي ها و خطر فرقه بهايي را در رأس مطالب خود قرار داده بودند، رژيم محمدرضا پهلوي را دربيم و هراس فروبرد و موجب شد تا شاه كه همواره با نوعي تكبّر و تبختر با مردم برخورد مي كرد، قيافه اي متواضع به خود بگيرد و با اعزام نمايندگاني به قم و بيت علما به استمالت از روحانيون و مراجع بپردازد. اما موضوع بهائيت مسأله اي شخصي نبود كه مراجع در برخورد با آن نرمش نشان دهند. مبارزه با بهائيت در شمار تكاليف مهم آنان قرارداشت. از اين رو نمايندگان رژيم هيچ سودي از اين رفت وآمد و ديدارها نبردند و در پايان، خبرجدي بودن عزم و اراده مرجعيت شيعه و روحانيت مبارز را به اطلاع شاه رساندند. بر اين اساس محمدرضا پهلوي مستشاران خويش را فراخواند و از آنان خواست تا در جست وجوي راهي براي بيرون رفتن از اين بن بست باشند. مشاوران شاه پس از نشست و برخاست هاي متعدد به اين نتيجه رسيدند كه رژيم بايد در يك اقدام پيشگيرانه، خود ابتكارعمل را به دست بگيرد و با اين فرقه برخورد كند در غير اين صورت حركت روحانيت، مردم را به دنبال خود خواهد كشيد و اقدامات احتمالي غيرقابل كنترل در پي خواهد داشت. بر اساس اين مشاوره ها در تاريخ 16 ارديبهشت 1334 پليس، حضيره القدس تهران(152) را اشغال كرد و فرمانداري نظامي تهران اعلاميه اي به اين شرح صادر نمود: «چون تظاهرات و تبليغات فرقه بهايي موجب تحريك احساسات عمومي شده است، لذا به منظور حفظ نظم وانتظامات عمومي دستور داده شد قواي انتظامي مركز تبليغات اين فرقه را كه «حضيره القدس» ناميده مي شود اشغال نمايد كه ازهرگونه پيش آمد احتمالي سوءجلوگيري شود. اينك فرمانداري نظامي از هموطنان عزيز انتظار دارد در اين مورد نيز مراعات انضباط و نظم عمومي را نموده و از هرگونه تظاهرات خودسرانه كه مخل نظم وانضباط عمومي است، جداً بپرهيزند و يقين داشته باشند كه دولت در اجراي منويات اعليحضرت همايوني شاهنشاهي به احساسات و تمايلات مردم توجه داشته وهمواره در انديشه آسايش وبرآوردن نيازهاي عمومي مي باشد. فرماندارنظامي تهران- سرتيپ تيموربختيار» اما شدت خشم مردم از رفتار و روابط بهائيان به حدي بود كه اين اعلاميه نمي توانست آنها را آرام سازد. مردم تصميم داشتند كه خود به حضيره القدس هجوم آورند و آن را ويران سازند. به همين سبب يكي از مقامات ارشد رژيم در مصاحبه اي با جرايد اعلام داشت كه چون دامنه تبليغات هواداران بهائيت وسعت يافته است، فرمانداري نظامي به احترام تمايلات مذهبي مردم كه مورد توجه شاهنشاه مي باشد، اين مركز تبليغات ضددين را اشغال كرد و تازماني كه آنجا مبدل به مسجد و مركز عبادت مسلمانان شود، همچنان در اختيار مأموران خواهدماند. با انتشار خبر اشغال حضيره القدس، مردم دسته دسته خود را به اين محل مي رساندند. ظهر آن روز محل حضيره القدس ميعادگاه احساسات پاك مردم تهران بود. صدها نفر از مؤمنين خود را به پشت ديوارهاي حضيره القدس رسانده بودند و يكصدا اذان مي گفتند و گروههاي پرشماري از مردم، در مقابل درب اين محل اجتماع كرده بودند و يكصدا شعار «مهدي بيا، مهدي بيا» سر مي دادند. حدود يك هفته از اين ماجرا گذشت، اما مردم همچنان خواستار تخريب اين محل بودند. از اين روي رژيم يك نمايش ديگر به صحنه آورد و در روز 21 ارديبهشت 1334 عده اي از امراي ارتش بر پشت بام «حضيره القدس» رفتند و سرلشكر باتمانقليچ، رئيس ستاد ارتش و سرتيپ تيمور بختيار فرماندار نظامي تهران، هريك با يك كلنگ ضرباتي به گنبد حضيره القدس وارد ساختند و به اين ترتيب ظاهراً كار تخريب حضيره القدس آغاز شد. اما رژيم قصد تخريب واقعي اين محل را نداشت. به همين سبب تعداد معدودي كارگر ساختماني را مأمور تخريب اين بنا كرده بود. درحالي كه اگر مردم را به ياري مي طلبيدند، در فاصله چندساعت اثري از آن باقي نمي ماند. پس از تخريب گنبد، كار تخريب حضيره القدس تعطيل شد و مسؤولان ادعا كردند كه مهندسان و دانشگاهيان در صدد پيداكردن راههايي براي ايجاد سرعت در تخريب اين بنا هستند و به اين ترتيب موضوع را به دست عامل زمان سپردند تا كم كم از ذهن مردم برود. به دنبال بسته شدن حضيره القدس و شدت يافتن مبارزات روحانيت عليه بهائيان، سيل طومارها و تلگرافات در حمايت از اين حركت سرازير شد. مرحوم حجت الاسلام فلسفي كه در آن ايام به دستور آيت ا لله العظمي بروجردي، مرجع تقليد شيعيان جهان، مسئله مبارزه با بهائيت و تخريب حضيره القدس را دنبال مي كرد، در مصاحبه با خبرنگاران جرايد در اين مورد مي گويد: «تقريباً روزي دويست نامه و تلگراف به من مي رسد و چهار ساعت وقت من ]در هر روز[ صرف مطالعه آنها مي شود. . . و قريب همين تعداد در روز جواب تلفن مي دهم». وي در پاسخ اين سؤال كه «آيا اين نامه ها و تلگراف ها حامل تأييد يا اعتراض است»، مي گويد: «بالاتفاق ]اين مراسلات[ تأييد اين امر است. »(153) و براي اثبات ادعاي خود خبرنگاران را به اتاق مجاور مي برند و نامه ها و طومارهاي انباشته شده را به آنان نشان مي دهند. همزمان با مبارزات حجت الاسلام فلسفي عليه بهائيان، گروهي از وابستگان حزب توده ايران و برخي جريانهاي ملي گرا شايع ساختند كه اين حركت مرحوم فلسفي با اشاره و هدايت رژيم انجام مي شود. آنان كوشيدند اين مبارزه را يك حركت سياسي هدايت شده از سوي رژيم پهلوي جلوه دهند و در تحليل نهايي، تشكيلات روحانيت مبارز و مرجعيت شيعه را متحد قدرتهاي خارجي قلمداد نمايند. اين حركت درتمام سالهاي حاكميت رژيم پهلوي ادامه داشت و حتي كار به جايي رسيد كه به طور علني آيت ا لله العظمي بروجردي، مرجع تقليد شيعيان جهان رامتهم به ضعف و سازش با رژيم پهلوي مي كردند. با پيروزي انقلاب اسلامي و انتشار خاطرات حجت الاسلام فلسفي، بي پايه بودن اين تبليغات و تحليل ها آشكار شد و مرحوم فلسفي با ارائه اسناد و مدارك ثابت كرد كه مبارزه عليه بهائيان حركتي اصيل و برخاسته از متن روحانيت مبارز و ناشي از خواست مردم و اراده مرجعيت شيعه بوده است و ايشان به دستور صريح و مستقيم «آيت ا لله العظمي بروجردي» اين مبارزه را آغاز كرده بودند. مرحوم فلسفي درخاطرات خود مي فرمايند: «در مسأله بهايي ها آيت ا لله بروجردي در يك فشار شديد افكارعمومي واقع شده بود مرتباً از ولايات نامه مي آمد كه مثلاً فرماندار اينجا بهايي است و يا رئيس فلان اداره بهايي است و چه ها كه نمي كنند. . . ]و اينكه[ بهايي ها مرتباً درحال نضج گرفتن و توسعه كار خود هستند و گفته مي شود كه رهبرآن فرقه در عكا- واقع در فلسطين اشغالي - دستورداده است كه بهائيان فعاليت هاي خود را در شهرها و قصبات گسترش دهند. آيت ا لله بروجردي هم به من پيغام مي دادند كه موضوع را به مقامات دولتي بگويم. . . »(154) ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 150- خاطرات و مبارزات حجه الاسلام فلسفي، چاپ اول، 1376، ص .188 151- روح ا لله حسينيان، بيست سال تكاپوي اسلام شيعي در ايران، مركز اسناد انقلاب اسلامي، چاپ اول، 1381، صص 396 - .400 152- اين مركز واقع در تقاطع خيابان طالقاني و حافظ، مقابل دانشگاه اميركبير كنوني قرار دارد. اين محل پس از پيروزي انقلاب در اختيار حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي قرار گرفته است. 153- مجله خواندني ها، سال پانزدهم، شماره 69، به نقل از كتاب «بيست سال تكاپوي اسلام شيعي در ايران»، ص .402 154- خاطرات و مبارزات حجت الاسلام فلسفي، مركز اسناد انقلاب اسلامي، چاپ اول، 1376، صص 188-.185 |
||
|
+
نوشته شده در ساعت 17:32 توسط صادق
|
|
||
|
|
|
|
|
نورالدين چهاردهي همچنين درباره اقدامات و حمايت هايي كه دولت براي بهائيان انجام داده بود، مي نويسد: «اينك در ادامه سخن مطلب ديگري به ذهنم خطور كرد. حزب بهايي حاضر بود ده نور را آباد سازد و از شاهي به نور جاده سازي كند و نور به بخش تبديل گردد. دولت نور را از دهستان در اندك مدتي به شهرستان تبديل كرد و از شاهي به نور جاده اسفالت كشيد و زمين هاي انتهاي شهر شاهي به نور كه متري صد و پنجاه تومان خريدار داشت به بهائيان متري پنج تومان آنهم به اقساط فروختند. اين بيمقدار در اين موقع در ساري بودم. ... و اجتماعي در لندن از بهائيان تشكيل شد كه اداره گذرنامه خارج از نوبت گذرنامه هاي بهائيان را آماده ساخت و هواپيمائي كشوري با نصف بها بهائيان را به لندن برده و به تهران برگرداندند. در اين اوقات اين ناچيز در تهران اقامت داشته و به رأي العين اين امور را مشاهده كردم. به دستور دولت محافل بهائيان از دست امناي بهائيت هر شهر گرفته شده و در اختيار كلانتري ها و در شهرهائي كه غير از شهرباني كلانتري نداشت در دست شهرباني محل بود و اثاثيه در يك اطاق جا داده و درب آن را مقفل ساخته و كليد را نيز به عضو محفل آن شهر مي سپردند و بعضي از اين محافل خود سرايداري در چند اطاق سكونت مي دادند. اين بي مقدار وقتي در رشت بودم محفل بهائيان در مسؤوليت من بود. . . اين ناچيز پاسبانان مسن را كه قادر به گشت شب نبودند مأمور محفل كردم. پس از چندي به لاهيجان رفته محفل آن شهر نيز در اختيار شهرباني بود. پس از مدتها نامه اي با لحن تند و زننده از شهرباني كل رسيد مبني بر اينكه اين محافل مركز تعيش روساي شهرباني ها بوده لذا محفل و اثاثيه را با دقت و برطبق صورت مجلس تحويل فلان شخص بدهيد و عجيب آن بود كه در نامه شهرباني كل اسم يك تن از بهائيان مقيم لاهيجان را برده بود و اين مطلب خود صراحت داشت كه نامه از طرف محفل بهايي تهران انشاء گرديده است اما اتهام به رؤساي شهرباني از براي چه بود؟»(142) از ديگر معاونان بهايي «سازمان برنامه» بايد به دكتر شاپور راسخ اشاره كرد كه ظاهراً استاد دانشگاه هم بود. راسخ از بهائيان متعصب بود و درتمام پرسشنامه هاي اداري، خود را علناً بهايي معرفي مي كرد. ويولت راسخ همسر دكتر شاپور راسخ هم از اساتيد بهايي دانشگاه بود. دكترغلامعباس دواچي از ديگر مديران ارشد روزگار محمدرضا پهلوي بود. او كه دكتر دامپزشك بود، سالها رياست سازمان دامپزشكي كشور و رياست سازمان حفظ نباتات و سازمان دامپروري و رياست مؤسسه سرم سازي حصارك را برعهده داشت. وي چند سال آخر خدمت خود را به عنوان معاون وزيركشاورزي فعاليت كرد. نكته قابل توجه حضور يك بهايي در مقام مديركلي سازمان اوقاف كشور بود. اين شخص دكتر احمد روستاييان نام داشت و تعمداً بودجه و درآمدهاي اوقاف را صرف فعاليت هاي نابجا مي كرد. او تحت عنوان تبديل به احسن بسياري از موقوفات كشور را به ثمن بخس به بهائيان فروخت. ماجراي تخريب حضيره القدس بيش از 160 سال از نخستين روزي كه مردم ما به فتواي مراجع عظام به جنگ «بابيت» رفتند مي گذرد. در تمام اين مدت آنان در دفاع از حريم اسلام تا پاي جان ايستادند. علاوه بر بابيان، بهائيان نيز كه ادامه آنان بودند، براي پيشبرد اهداف شوم خود بارها با قساوت، خون پاك مسلمانان و بخصوص شيعيان معتقد متعهد را، ريخته اند كه به دليل حمايت تروريسم جهاني از آنان، هيچ واهمه اي از ادامه اين روش ندارند. فرقه ضاله «بابيت» از ابتداي شكل گيري در روزگار محمدشاه قاجار و پس از آن، پيدايي فرقه بهائيت در اوايل سلطنت ناصرالدين شاه تا امروز، همواره درخدمت استعمار بوده و جز خدمت به منافع بيگانگان استعمارگر به راه ديگري نرفته اند. خطر وجود چنين فرقه هاي وابسته اي را روحانيت آگاه شيعه، از همان روزهاي نخستين، احساس كرد و براي خنثي نمودن آن آستين همت بالا زد و رودرروي ايادي استعمار كه با هدف گسترش اين فرقه و تضعيف اسلام به تكاپو برخاسته بودند، ايستاد. طبق اسناد موجود، سال 1322 شمسي مطابق با سده اول بهائيت بود. در كتاب هاي بهائيان پيش بيني شده بود كه در پايان قرن اول بهائيان، پيروزي آنان آغاز خواهد شد. لذا محافل بهائيان، فعاليت و تبليغات خود را به بالاترين حد ممكن رساندند. در يكي از دستورات شوقي افندي، سومين رهبر فرقه بهائيان آمده بود: «قبل از انقضاي قرن اول تكثير مراكز و محافل در مدن و قراي در هر يك از ايالات، مهد امرا لله است. مساعي فوري و مستمر، منظم و دليرانه ضروري، ملأاعلي براي تضمين فتح و ظفر مهيا. احباء فتوحات باهره را به كمال اشتياق منتظرم». به دنبال اين دستور از رهبري بهائيان در عكاء در فلسطين اشغالي، محفل بهائيان در ايران بخشنامه اي را در تاريخ چهاردهم تيرماه 1322 مطابق با سيزدهم «شهرالرحمه» بهائيان و يكصدمين سال بهائيان صادر و به محافل بهائيان اعلام كرد كه: «براي وصول به سر منزل مقصود بايد در اين چند ماه محدود كه از آخرين سال قرن اول دوره بهايي باقي مانده به همتي بي نظير و فعاليتي بي مثيل مراحل باقيه را بپيمايند و در اين سبيل بي نهايت جديت و مداومت نمايند. . . ». به دنبال اين فرامين، فعاليت بهائيان در نفوذ به ادارات دولتي، ساختن محفل و تبليغ و تظاهرات به شدّت گسترش يافت. آنان براي رسيدن به هدف با روحيه تهاجمي خود، در تمام شهرها و مراكز فعال شدند. گستاخي بهائيان به جايي رسيد كه در شب نيمه شعبان سال 1323 يكي از شيعيان را در شاهرود به قتل رساندند و در واقعه اي ديگر در 1328.10.13 در يزد چند نفر بهايي به خانه پيرزني شيعي كه روي اعتقادات خود پاي مي فشرد، شبانه حمله مي كنند و شش نفر را به طرز فجيعي به قتل مي رسانند كه متن كيفرخواست دادستان شهرستان يزد پيرامون قتل اين شش نفر به عنوان يكي از اسناد تاريخي در روزنامه كيهان از تاريخ 51384.11. به صورت پاورقي به چاپ رسيد. (143) حجه الاسلام ارسنجاني كه در رمضان سال 1329 براي تبليغ به سروستان فارس رفته بود، نقل مي كند كه بهائيان حتي چاه حمام مسجد محل را پركردند و به حمام زنانه هجوم بردند و زن كدخدا را لخت از حمام بيرون آوردند. (144) همچنين گستاخي بهائيان به حدي رسيد كه هنگامي كه دستگاه فاسد پهلوي جوان مسلماني را به خاطر اهداف پليد بهائيان محكوم به اعدام كرده بود، براي جشن و ابراز خوشحالي خود در محل اعدام حاضر شدند. آيت ا لله گرامي در خاطرات خود در اين باره مي نويسد: «بهايي ها از سراسر كشور در ابرقو جمع شده بودند تا به هنگام اعدام اين جوان مسلمان ]محكوم به اعدام[ رقص و پايكوبي كنند، اما با فعاليت آقاي بروجردي ](قدس سره)، مرجع تقليد شيعيان[ قضيه معكوس شد و ]شاه به خاطر آيت ا لله بروجردي دستور عفو آن جوان مسلمان را داد. [»(145) مبلغين بهايي، آزادانه به شهرها و روستاها مي رفتند و علناً مردم مسلمان را به كيش بهائيت دعوت مي كردند. آنان سعي مي كردند از زنان زيبا براي تبليغ استفاده كنند كه بتوانند جوانان را بيشتر جذب كنند. اقدامات دكتر برجيس بهايي در كاشان در بي احترامي به قرآن و هتك ناموس مردم و تبليغ بهايي گري در آن سال ها داستاني افسانه اي شده بود كه سرانجام با همت چند مسلمان با غيرت كشته شد. اعضاي فرقه ازلي نيز در مقامات مهم حكومتي و فرهنگي ايران دوره مشروطه و پهلوي جاي داشتند و يك شبكه كوچك ولي بسيار متنفذ را تشكيل مي دادند. اينان به طور عمده در سازمان ماسوني «لژ بيداري ايران» كه مشكات الممالك بهايي(146) صندوقدار آن بود، مجتمع بودند. از جمله رجال متنفذ بابي ازلي در دوره محمدرضا پهلوي بايد به حسين علا (نخست وزير در سال 1329 و سال 1334-1335 و وزير دربار از سال 1329 و از سال هاي 1336 تا 1342) اشاره كرد. او با وجود آنكه ازلي بود دست بهائيان را در تمام شئون كشور گشوده بود. (147) در اسناد لانه جاسوسي، دربارأ اوضاع ايران در خصوص بهائيت چنين گزارش شده است: «گزارش اطلاعاتي وزارت دفاع مذهب بهايي گري. . . در سطح تصميم گيري در دولت ايران در حال اعمال نفوذ است. از اعضاي مذهب بهايي گري مي توان سرهنگ تمام عبدالكريم ايادي پزشك شخصي شاه ايران، سرهنگ تمام فريدون جم (بازنشسته) سفير ايران در اسپانيا، معلم پيشين فرزند شاه كه يك بهايي متعصب و دوست صميمي سرهنگ ايادي است. . . نام برد. . . . شاه شخصاً بهايي گري و ترويج آن را در ايران تصويب و تأييد كرده است. »(148) مردم كه از هجوم تبليغاتي و فعاليت روز افزون بهاييان به خشم آمده بودند به آيت ا لله العظمي بروجردي پناه آوردند و ايشان ابتدا روحانيون را براي خنثي سازي تبليغات بهايي ها به محل فعاليت هاي تبليغاتي آنها مي فرستادند و همزمان براي جلوگيري از اقدامات خشونت آميز بهائيان، طبق روش سياسي خود با دولت هاي وقت موضوع را در ميان مي گذاشتند. ايشان معمولاً در اين موارد توسط حجت الاسلام فلسفي به سپهبد رزم آرا، نخست وزير وقت تذكر مي دادند. اين تذكر نه تنها به رزم آرا اثر نكرد، بلكه سكوت و حمايت دولت از بهائيان موجبات گستاخي بيش از پيش بهائيان را در پي داشت. نورالدين چهاردهي در اين مورد مي نويسد: «آقاي دكتر جزايري استاد دانشگاه كه بعدها استاندار خراسان شد، براي تبليغ انتخابات كه خود را نامزد نمايندگي كرده بود، در رامهرمز در مسجد سخنراني نمود و بيان داشت در دوره نخست وزيري رزم آرا كه من وزير فرهنگ بودم يزداني نامه اي به آيت ا لله بروجردي نوشته و او را تبليغ به امر بهائيت نمود. اين تجاسر افراد بهايي را مي رساند. »(149) ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 142- نورالدين چهاردهي، بهائيت چگونه پديد آمد، صص 60-.62 143- اين كيفرخواست در آن سال ها ابتدا توسط روزنامه ملي اتحاد ايران يزد در شماره هاي 34و35 (به مديريت علي جناب زاده) چاپ و منتشر شد و سپس توسط جامعه مسلمين يزد با عنوان «يك نمونه كشف شده از جنايات بهائيان يا قتل فجيع و دلخراش ابرقوه» در چاپخانه گلبهار يزد چاپ و با قيمت دو ريال منتشر شد. 144- حسينيان، روح ا لله، بيست سال تكاپوي اسلام شيعي در ايران، ص .398 145- مركز اسناد انقلاب اسلامي، خاطرات آيت ا لله محمدعلي گرامي، چاپ اول، 1381، ص .140 < | ||