تبليغاتX
حکومت پهلوی و آئین بهائی
نقش بهائیت در تاسیس و تقویت حکومت پهلوی
اخیرا مطلع شدیم که نویسنده سلسله مقالات حکومت پهلوی و آئین بهائی به دیار باقی شتافته اند . مرحوم احمد الهیاری ظاهرا تاثیر این اقدام خداپسندانه را پیش بینی کرده بودند که در ابتدای مقدمه خود به آن اشاره کرده اند:

...................افشاي آنچه را كه در آن سال ها و از نزديك به صورت روزمره شاهد بوده ام بر خود فرض دانسته و وظيفه خود مي دانم تا مردم، به خصوص آيندگان را از آنچه در روزگار اقتدار خاندان پهلوي از سوي بهائيان بر اين مردم و آب و خاك رفت، آگاه كنم؛ تا در فرداي اين سرزمين، نويسندگان تاريخ، آنچه را كه از رهگذر سلطه غير رسمي بهائيان بر سر مردم ما آمد، از خاطر نبرند و در تدوين تاريخ اجتماعي ايران در عصر پهلوي، يك سند و يك كتاب متكي بر مشاهدات مستقيم يك روزنامه نگار را در اختيار داشته باشند.
ترديدي ندارم كه از نخستين روز انتشار اين كتاب، كليه مجريان و برنامه سازان تلويزيون هاي ماهواره اي خارج و يا روشنفكران گريخته از كشور عليه من موضع خواهند گرفت و ضمن ترور شخصيت، به نفي گذشته ام نيز خواهند پرداخت. اما من را ديگر از اين موضع گيري هاي خصمانه هراسي نيست. زيرا به اين يقين رسيده ام كه دشنام هاي آنان، موجب بخشايش گناهان من و نزديكي بيشتر من به خداوند خواهد شد. جريان كاذب روشنفكري، من را سال هاي سال از خدا دور كرده بود و چه سعادتمندم كه در اين سال هاي آخر عمر از ضلالت و گمراهي بيرون آمده ام و مي كوشم تا خود را به سرچشمه رستگاري برسانم. آري، من را ديگر از جوسازي هاي ضدانقلاب و مزدبگيران و جيره خواران حزب استعمار ساخته بهائيت و راديو تلويزيون ها و روزنامه و مجلات و ساير رسانه هاي وابسته به آنان، هراسي نيست و يقين دارم كه آنها در اين گونه خرابكاري ذهني توفيق نخواهند يافت......

بهرحال اگر ایشان هیچ کار مفیدی در طول عمر خود نکرده بودند چه بسا که همین حرکت ایشان در دفاع از حریم ولایت حضرت ولی عصر بهترین خیر و نیکی دنیوی و ذخیره ای برای اخرت ایشان  باشد . به امید اینکه دیگر نویسندگان نیز از مرحوم الهیاری تاسی جسته و قلم خود را در جهت رضایت الهی بکار گیرند.خداوند ایشان را مورد لطف و مرحمت خویش قرار دهد .انشاالله.

جهت استفاده بهتر و دسترسی سریع مجموعه مقالات بصورت لینک مستقیم تهیه و در اختیار خوانندگان عزیز قرار داده ایم.

 

۱-بهائیت نضج می گیرد.                                  ۲-كليدارزاق عمومي دردست بهائيان 

۳-رضاخان و ممنوعيت تبليغ ضد بهائيت              ۴-تجميع اموال بهائيان 

۵-تشكيل شركت امنا در واشنگتن                     ۶-فرار از ماليات با هماهنگي دولت 

۷-رخنه درفرهنگ                                            ۸-استقبال از كشف حجاب 

۹-سفيرالسفراي ايران يك بهايي بود                  ۱۰-كشف حجاب، روز ملي جوانان بهايي    

۱۱-تبليغ علني در دانشگاه و تلويزيون             ۱۲-ساماندهي سانسور و تعديل نويسندگان راديكال

۱۳-دام حديقه بهائيان در عصر پهلوي ها             ۱۴-ستار لقايي و تعيين خط مشي براي مطبوعات  

۱۵-انتشار ويروس بهائيت در حوزه فرهنگ           ۱۶-از شهره آغداشلو تا شيرين عبادي 

۱۷-ريزه خواري ازجشن هاي2500ساله               ۱۸-تلويزيون بهايي زده 

۱۹-از شوي تلويزيوني تا تهييج كوي دانشگاه       ۲۰-محلّل» نماد هنر بهائيان 

۲۱-امضاي بهائيان پاي كاپيتولاسيون                 ۲۲-دولت بهائيان!

۲۳-بهائيان در ساواك                                      ۲۴-ايادي سلطنت مي كرد يا محمدرضا؟

۲۵--«عكا» قبله بهائيان                                  ۲۶-به نام شاه به كام خسرواني 

۲۷-پادشاه انگليس و اعطاي لقب «سر» به عبدالبها   ۲۸-كارنامه غارتگران بهايي

۲۹-ارسال امواج بهائيت از فراز تپه هاي عباس آباد     ۳۰-فرار از حقوق گمرك به زور لايحه و دستور شاه 

۳۱-روابط مافيايي در هرم حاكميت پهلوي              ۳۲-تراكم سرمايه در دستان هژبر بهايي

۳۳-داستان زمین خواری بهائیان                          ۳۴-تجاوز به اراضي؛ از داوديه تا قلعه مرغي

۳۵-استفاده ابزاری از زنان                               ۳۶-  تخريب حضيره القدس به خواست مردم و مرجعيت 

۳۷-كابينه لبريز ازبهاييان                                  ۳۸-احتضار بهائيت ؛ وقوع انقلاب

۳۹-پيام بوش(پدر) به بزرگداشت بهاء                  ۴۰-عماد باقي وتاريخ نويسي به نفع بابيت 

+ نوشته شده در  ساعت 8:33  توسط صادق  | 

 

در مجموع با توجه به جهت گيري ها و نوع برخوردها مي توان آمريكا، آلمان، اتحاديه اروپا، سوئد، استراليا، سوئيس، كانادا و انگليس را به عنوان حاميان اصلي بهائيان معرفي كرد و اتريش را پايگاه بهائيان دانست. علاوه بر اينها راديو بي بي سي، راديو فرانسه، راديو آمريكا، راديو اسرائيل نيز با تمام امكانات در اختيار اين فرقه صهيونيستي هستند و سعي مي كنند اين فرقه ضاله در رسانه ها به عنوان يك مذهب معرفي شود.
آمريكا بهائيت را يك «دين» نام مي نهد، آن هم يك دين جهاني! و براي جا انداختن اين طرز تفكر به همراه كشورهاي اروپايي اقدام به چاپ تمبرهايي با عنوان معرفي اديان الهي كرد كه يكي از آنها معرفي بهائيت به عنوان دين بود.
همچنين وقتي بعضي از ايرانيان به صورت غير قانوني و به منظور يافتن كار يا ادامه تحصيل و يا زندگي در اروپا و آمريكا به كشور تركيه و يا پاكستان مي روند و از آنجا براي گرفتن اجازه اقامت و يا مسافرت به آمريكا به نمايندگي آمريكا در پاكستان و تركيه مراجعه مي كنند، به صراحت به آنان اعلام مي شود كه در صورتي اجازه مسافرت يا اقامت براي شما صادر مي شود كه از دين اسلام روي برگردانيد و بهايي شويد و گواهي رسمي از مركز بهائيان پاكستان و تركيه ارائه كنيد!(191)
ردپاي بهائيان را در دولت آمريكا نيز به وضوح مي توان مشاهده كرد. فيروز كاظم زاده دبير اجرايي محفل ملي بهائيان - كه در سال 1924 در مسكو از پدري ايراني، متولد شد - در سال 1994 به آمريكا رفت و در پست هايي مانند مشاور دولت آمريكا و استاد دانشگاه هاي «هاروارد» و «ييل» مشغول به كار شد. او استاد امور شوروي سابق و اروپاي شرقي در دانشگاه ييل آمريكا بود.
پس از فروپاشي نظام كمونيستي شوروي، كشورهاي تازه استقلال يافته و همچنين ديگر كشورهايي كه نظامشان كمونيستي بود به عنوان بهترين طعمه براي استكبار مطرح شدند. مردم اين كشورها كه سال ها در اختناق به سر برده بودند و هنوز زمينه هاي مذهبي خود را داشتند با برآمدن هر ندا و صدايي در مورد مذهب به آن جذب مي شدند و اين بهترين فرصت براي انحراف مردم ستمديده بود. آمريكا، انگليس و. . . با پول هاي بادآورده حاصل از غارت سرمايه هاي ديگر كشورها و اغلب مسلمانان، در همه جا شروع به تبليغ وهابيت و بهائيت نمودند كه از آن جمله مي توان به آذربايجان، قرقيزستان، تاجيكستان و آلباني، اشاره كرد. آنها با فرستادن ميسيونرهاي بهايي و پخش پول، كتاب، بورس تحصيلي و. . . ميان مردم و خريدن برخي مسؤولان بلندپايه و نشريات خائن آنان توانستند بخشي از اهداف فرقه ضاله را در آنجا ترويج كنند و عده اي از مردم آنجا را از اسلام حقيقي دور نگه دارند.
آنها در آلباني با تدوين كتب درسي جديد ملي در زمينه تربيت اجتماعي و اخلاقي كه با نفوذ متخصصين مؤسسه «امور توسعه و تربيت بين المللي»(192) به عنوان مشاور در مؤسسه تحقيقات نظارت آموزشگاهي آلباني همراه، است سعي در تغيير و تحول در روحيات آلبانيايي ها دارند و به همين منظور مجله اي براي كودكان 3 تا 7 سال چاپ كردند. كاري گريلو، رئيس مؤسسه نظارت آموزشگاهي آلباني، مي گويد:
«مؤسسه در پي تلاشي است كه چگونه اصول بهائيت در چهارچوب برنامه كاري جديد تربيت اخلاقي ملي گنجانده شود. »(193)
فرزام اربابي كارشناس مؤسسه امور توسعه و تربيت بين المللي نيز مي گويد:
«معلمين و تحصيلكرده هاي كشور آلباني كه در سمينارهاي مؤسسه امور توسعه و تربيت بين المللي شركت جسته بودند به طور كاملاً آشكار در ارتباط با اهميت گنجاندن بعضي از اصول اخلاقي دين بهايي در هر گونه برنامه اخلاقي آموزشي مردم آلباني صحبت به ميان مي آوردند. »(194)
فعاليت هاي خارج از اصول اعضاي فرقه ضاله بهائيت در قزاقستان نيز به حدي بود كه اسقف اعظم شهر آلماتي از فعاليت بهائيان تحت حمايت رژيم صهيونيستي كه در اين كشورها سفارتخانه اي فعال دارند نگران شد و در مصاحبه اي گفت:
«فرقه هاي مشكوك خيلي ثروتمند هستند، با اهداي وسايل زندگي، ماشين و خانه به هوادارانشان افكار خود را تبليغ مي كنند. آنها روي گرداندن از والدين، پايبندي به سازمان و حتي فداكردن خود براي سازمان را تبليغ مي كنند. »(195)
بهائيان كه سال ها مشرق الاذكارشان در عشق آباد تركمنستان توسط كمونيست ها به موزه تبديل شده بود، پس از فروپاشي شوروي، مجدداً مشرق الاذكار را بازگشايي كردند و با نفوذ بهائيان معروفي چون احسان يارشاطر در دولت به فعاليت هاي تخريبي خود ادامه مي دهند. احسان يارشاطر به عنوان مشاور فرهنگي رئيس جمهور تركمنستان در اين كشور فعاليت مي كند(196) و اين در حالي است كه رئيس بزرگترين كتابخانه اين كشور نيز بهايي است. (197)
بهائيان گريخته از ايران با حربه پول سعي در جذب و جلب و سازماندهي يك جبهه مخالف عليه جمهوري اسلامي را دارند. آنها از طريق دادن وام، كمك براي گرفتن پناهندگي و ديگر تمهيدات سعي در جذب برخي از عناصر ساده انديش دارند. آنان شبكه هاي خبري، ماهواره اي وابسته به صهيونيسم را دراختيار گرفته اند و به زعم خود مي كوشند تا از بهائيان يك چهره مظلوم كه در جمهوري اسلامي مورد آزار و تعدي هستند، ارائه كنند.
و البته ناگفته نماند كه طي سال هاي 84-1375 به مدد سياست تسامح و تساهل و تغافل مسئولان ذي ربط جمهوري اسلامي ايران، حتي در تاريخ نگاري براي دانش آموزان كشور نيز دست كاري شد. به طوري كه در حركتي مشكوك عمادالدين باقي در سايه تحولات وزارت آموزش و پرورش و وزارت ارشاد دولت آقاي خاتمي موفق شد به عنوان نويسنده تاريخ معاصر، قسمت مربوط به «فرقه سازي استعمار» كه تاريخچه بابيت در نيم ستون بود را حذف كند. البته تحريف وقايع تاريخي بخش مهمي از حيات اين فرقه استعماري را تشكيل مي دهد، به عنوان مثال در تاريخ نگاري دوران احمدشاه و پهلوي درباره نقش مثبت ميرزانصراله خان بهشتي(ملك المتكلمين) و سيدجمال واعظ (پدر محمدعلي جمالزاده) در انقلاب مشروطه اغراق فراوان صورت گرفته و اين در حالي است كه اين دو شخصيت ازلي نقشي كاملاً مخرب و منفي داشتند. درباره اين دو، به عنوان سخنگويان و وعاظ انقلابي مشروطه، تبليغات و بزرگنمايي فراوان صورت گرفته در حالي كه نسل كتابخوان ما حتي نامي از حاج شيخ محمد واعظ سلطان المحققين و حاج شيخ مهدي سلطان المتكلمين، دو واعظ بزرگ و انقلابي و بسيار مؤثر دوران مشروطه و مورد اعتماد مراجع عتبات، نشنيده است و متأسفانه در تواريخ مشروطه حتي برخي از نطق هاي سلطان المتكلمين به نام ملك المتكلمين بابي ثبت شده است.
همچنين در سررسيد سالنامه زنان كه از سوي «دفتر نشر و توسعه» تهران به كوشش نوشين احمدي خراساني در سال 1380 به چاپ رسيد، بيوگرافي مختصر طاهره قره العين و رستمه از سران شورش بابي ها در 1299 قمري و برخي ديگر از زنان فرقه ضاله بهايي كارگزار رژيم طاغوت درج و چاپ شده و سعي شده است براي اين افراد در كنار ساير زنان برجسته اديب و هنرمند وجهه اي ملي و بين المللي كسب شود. (198)
از ديگر فعاليت هاي بهائيان كه در دوران تساهل و تغافل فرهنگي و سياسي در جمهوري اسلامي ايران صورت گرفت، مصاحبه كريستين امانپور(199) - خبرنگار جاسوس و بهايي زاده - با آقاي محمد خاتمي رئيس جمهور وقت و مطرح كردن فريدون فروغي مبتذل خوان و ترانه سراي بهايي در قالب انتشار كتب و كاست هاي او بوده است.
و در سايه همين ديدگاه فرهنگي بيمار دوران تساهل، گروه هنري تريون وابسته به بهائيان از يازدهم تا چهاردهم آبان 1379 در محل تالار سوره اصفهان متعلق به حوزه هنري اقدام به برگزاري كنسرت كردند. (200)
من به اين دليل كه در خارج از كشور اقامت طولاني نداشته ام، از جزئيات و چگونگي فعاليت بهائيان عليه جمهوري اسلامي اطلاع كافي ندارم. به همين سبب شايسته است تا ايرانيان مسلمان خارج از كشور تجارب و اطلاعات خود در اين مورد را به رشته تحرير درآورند و مردم را از عملكرد خائنانه آنها آگاه كنند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
191- روزنامه جمهوري اسلامي، مورخه 1382.12.25، ص .12
192- هر دو مؤسسه «امور توسعه و تربيت بين المللي» ديناچ سوئيس و آكادمي كاندج با حمايت مالي و مديريت اجرايي بهايي اداره مي شود. ايرج آيمن رئيس مؤسسه امور توسعه و تربيت بين المللي است و فرزام ارباب كارشناس مؤسسه و پرن وراي كلماني بازرس كل آموزش پيش دبستاني، در تأسيس مؤسسه نقش كليدي ايفا كرده اند.
193- فعاليت بهائيان در كشور آلباني، ترجمه دكتر مهدي كافي، بي تا، بي نا.
194 -همان.
195- خبرگزاري ج. ا. ا، بولتن «ايران در رسانه هاي بيگانه»، ش 299، مورخه .1374.10.23
196- حاميان شيطان، پيشينه عملكرد بهائيت و تكاپوي آن در جهان معاصر برضد اسلام و ايران، بي نا، 1384، ص .12
197- همان.
198- خبرنامه داخلي، شماره .3363د، مورخه .1380.3.16
199 -كريستين امانپور، خبرنگار شبكه تلويزيوني «سي. ان. ان» آمريكا، يك بهايي است. پدرش كه از اهالي منطقه سروستان فارس بود به «كاپيتان امانپور» شهرت داشت. براساس گزارش خبرگزاري فارس به نقل از عبدا لله شهبازي، محقق و مورخ تاريخ معاصر، پدر كريستين در زمان رضاخان، با بهره گيري از نفوذ دوستان و آشنايان خود به استخدام دولت در مي آيد. در دوران جنگ جهاني دوم به دليل قحطي و كمبود شديد غله، مأمور خريد گندم از كشاورزان مي گردد. براساس مدارك موجود، او در اين مأموريت با صداقت عمل نمي كند و با دريافت رشوه به برخي از گندمكاران اجازه مي دهد تا گندم خود را احتكار كنند و در بازار آزاد به چند برابر قيمت به فروش برسانند. كاپيتان امانپور بزودي واز رهگذر دريافت همين رشوه ها ثروت فراواني به چنگ مي آورد و با بخشي از آن يكي از تپه هاي واقع در حوالي خيابان فرشته به نام «امانيه» را خريداري مي كند، اما بزودي رشوه گيري وي افشا مي شود و او با كيفرخواست صادره روانه زندان مي گردد. اما مدت زيادي در زندان نمي ماند و به مدد بهائيان با نفوذ از زندان رهايي مي يابد و به خارج از كشور مي رود و در كشور مصر سكني مي گزيند و به جاسوسي براي رژيم اشغالگر قدس مي پردازد. كاپيتان امانپور كه قبل از خروج از ايران همسرش را طلاق داده بود در خارج از كشور با يك زن انگليسي ازدواج مي كند كه «كريستين» و يك دختر ديگر به نام «ليزي» محصول اين ازدواج هستند. «ليزي» خواهر كريستين امانپور به كار تهيه كنندگي فيلم اشتغال دارد و با شبكه جهاني تلويزيوني انگليس همكاري مي كند. «ليزي» پس از مدتي تصميم به تحصيلات دانشگاهي گرفت و در دانشگاه «رودآيلند» آمريكا ثبت نام كرد، اما بزودي پشيمان شد، ولي چون شهريه دانشگاه را پرداخت كرده بود و نمي توانست آن را پس بگيرد، خواهر خود كريستين امانپور را به جاي خود به اين دانشگاه فرستاد. كريستين امانپور در آمريكا به روزنامه نگاري روي آورد و در سال 1983 به عنوان خبرنگار شبكه خبري تلويزيون «سي. ان. ان» استخدام شد. وي در زمان جنگ بوسني به اين سرزمين رفت و از صحنه هاي نبرد گزارش هاي زنده اي براي تماشاگران اين تلويزيون ارسال داشت. همين امر موجب شهرت كريستين امانپور شد. او در سال 1998 با جيمز روبين سخنگوي وقت وزارت امور خارجه آمريكا ازدواج كرد.
200- بولتن اخبار روزانه، ش .3264د، مورخه 6.1379.9.

+ نوشته شده در  ساعت 18:54  توسط صادق  | 

 

طي اين سالها بهائيان گريخته از ايران از هر فرصتي براي واردكردن ضربه به نظام اسلامي و به شكست كشاندن آن استفاده كردند و در اين راه سرمايه گذاري هاي كلاني كردند.
به طور كلي جمعي از بهائيان تا سال 1362 به طور كاملاً مخفيانه به فعاليت تشكيلاتي خود در ايران ادامه مي دادند. اما پس از اينكه در اين سال با دستگيري تعدادي از آنان و افشاي عملكرد جاسوسي آنان براي بيگانگان، دادستاني كل كشور به طور رسمي هرگونه فعاليت حزبي، تشكيلاتي بهائيت در ايران را ممنوع اعلام كرد، «محفل روحاني ملي بهائيان ايران» كه جامعه بهائيان ايران را تحت پوشش تشكيلاتي داشت، با انتشار اعلاميه هشت صفحه اي علي الظاهر اعلام انحلال نمود.
اما اين اعلام انحلال تنها برروي كاغذ و با هدف فريب افكارعمومي انجام شد. زيرا از آن زمان تاكنون فرقه ضاله بهائيت با حمايت محافل غربي از بيرون و درون به طور مداوم در انديشه ضربه زدن به جمهوري اسلامي است. سران اين فرقه به پخش شايعات روي آوردند و از ايران به مجامع جهاني شكايت بردندو دولت هاي غربي با به كار گرفتن رسانه هاي خود با آنها همصدايي كرد و افرادي چون گاليندوپل و كاپيتورن به عنوان نمايندگان «حقوق بشر» سازمان ملل متحد اعلام داشتند كه بهائيان در ايران مورد آزار قرار مي گيرند. آنان اعدام چند نفر مجرم بهايي نظير هويدا در آغاز انقلاب را مستمسك قرار دادند؛ اما هرگز به مخاطبين خود وافكارعمومي جهان نگفتند كه بهائياني در ايران بازداشت يا اعدام شدند كه جنايات و فعاليت جاسوسي آنها و نيز تلاش آنان براي حيف و ميل اموال مسلمين و سرازيركردن بيت المال به جيب صهيونيست ها محرز شده بود.
البته تمام اين مظلوم نمايي ها در حالي است كه به اعتراف خود آمريكايي ها در اسناد به دست آمده، در دوران انقلاب كه اوج هرج و مرج و مخالف آزاري در هر انقلابي است، مردم مسلمان با وجود اطلاع از بسياري جنايت ها و فسادهاي بهائيان هيچ تعرّضي به آنها نداشته اند:
«تاريخ 28 نوامبر 1978
از: سفارت آمريكا تهران
به: وزارت امورخارجه واشنگتن دي - سي - فوري
موضوع: موقعيّت بهايي ها
¤. . . در حال حاضر هنوز خشونت هاي خياباني عليه فرقه بهايي ها نشان داده نشده است. پرستشگاه بهايي ها به هنگام آشوب هاي اخير تحت محافظت گاردهاي نظامي بود، ليكن تا آنجا كه ما مي دانيم در ماه هاي اخير عليه آن حمله اي صورت نگرفته است.
¤. . . بهايي ها در حال ترك ايران هستند. . .
¤ ضريب پيچيده اي كه در شرايط حاضر وجود دارد اين واقعيت است كه بعضي از بهايي ها در چند سال گذشته در اعمالي دست داشته اند كه به نظر آنها (مخالفين مسلمان - م ]مترجم[) جنايت ها و فساد خوانده مي شود. . .
سوليوان»(172)
به گفته عبدالبهاء، نيويورك براي بهائيان شهر ميثاق است و مقامات بالاي آمريكا همواره پشتيبان بهائيان بوده اند. پس از انقلاب اسلامي نيز، آمريكا پناهگاه رسمي و جولانگاه شديد و آشكار اين فرقه به عنوان آلترناتيو تشيع در ايران!! گرديد، به نحوي كه آيت ا لله مصباح يزدي در بازگشت از سفر آمريكا در دهه 60 در سخنراني خود در مؤسسه باقرالعلوم (عليه السلام) قم گفتند:
«آن ايام در آمريكا كنفرانسي راجع به تشيع و انقلاب اسلامي ايران برگزار شده بود كه همه گردانندگان آن، حتي خدمتگزاران و چاي دهندگانش، بهايي بودند. »(173)
جالب توجه آنكه فردي همچون ستاره ثابتي، بهايي زاده فمينيستي كه در روزنامه هاي آمريكا با هويت ايراني مطالب فمينيستي و ضداسلامي مي نويسد و بالأخره معلوم نيست كه خود را آمريكايي مي داند يا ايراني، در سخنراني كه در جمع آمريكايي هاي ايراني و افغاني تبار در اوهايو داشت، بارها واژه هاي (ما ملت آمريكا) و (ما آمريكايي ها) را به كار مي برد و آنجا كه همه مردم جهان بر ضدآمريكا و جنايت هايش واكنش نشان مي دهند، او با فحّاشي و جملات خلاف اخلاق و عفت كلام به مسئولان نظام اسلامي و دانشمندان ديني حمله مي كند. ثابتي در بخشي از سخنان خود مي گويد:
«ما آمريكايي هاي ]!![ مطلع از فرهنگ فارسي دري مسئوليت بزرگي براي مقابله با تحريكات ضدمنافع ملتمان ]!![ از ناحيه ارتجاع حاكم بر ايران و افكار مشابه آنان در منطقه داريم. »(174)
جرج بوش رئيس جمهور وقت آمريكا در سال 1371، به مناسبت صدمين سالگرد مرگ بهأ پيامي مبني بر حمايت از بهائيان به دومين كنگره جهاني بهائيت فرستاد. (175) در اين پيام نام ايران در «فهرست سياه» لطمه زدن به حقوق بهائيان قرار گرفت. (176)
همچنين در سال 1373 بيل كلينتون - رئيس جمهور وقت آمريكا - گفت:
«ايالات متحده مي كوشد يك همكاري بين المللي براي زير فشار قرار دادن حكومت اسلامي ايران به منظور رعايت حقوق اقليت هاي مذهبي به وجود آورد. »(177)
و در همان سال گاليندوپل - گزارشگر ويژه سازمان ملل - در گزارش جانبدارانه خود خواستار توقف سركوب جامعه مذهبي!! بهايي در ايران شد. (178)
در سال 1374 نيز كشورهاي غربي با حمايت قاطع خود از بهائيت در پيش نويس قطعنامه حقوق بشر سازمان ملل عليه ايران(179)، بار ديگر به منافع حاصل از وجود جاسوسان خود در كسوت بهايي اعتراف كردند.
در سال 1375 مجلس نمايندگان آمريكا قطعنامه اي را تصويب كرد و در آن از دولت ايران خواست كه از اعمال تبعيض عليه بهائيان ايران خودداري كند. در نامه نمايندگان آمريكا تأكيد شده بود:
«بهائيان ايران عاملي مهم در هر گونه روابط آينده آن كشور با ايالات متحده است. »(180)
همچنين برايان كسيدي، نماينده انگليسي پارلمان اروپا كه با سعه صدر برخي مسئولان به ايران آمده بود، پس از بازديد از ايران و بازگشت به لندن، از رفتار با بهائيان انتقاد كرد و حمايت بين المللي از بهائيان جاسوس در ايران را به نمايش گذاشت. (181)
علاوه بر آن موريس كاپيتورن - نماينده كميسيون حقوق بشر - نيز در جريان بازديد از ايران مدعي نقض حقوق بهائيان در ايران شد. (182)
در حال حاضر، 400 پايگاه اينترنتي در جهان به تبليغ مسلك بهائيت مشغولند كه بعضاً در پوشش عنوان مقدس «مهدويت» با ارائه اطلاعات وارونه و غلط درباره امام زمان «سلام ا لله عليه» جستجوگران ناآگاه را به بيراهه مي كشانند. (183)
و البته اين در حالي است كه شوراي فقه اسلامي در پنجمين اجلاس كنفرانس سران اسلامي سال 1987 ميلادي (1365 شمسي) كه در كويت برگزار شد، ضمن بررسي همه جانبه ادعاهاي باب و بهأ و اظهارات كفرآميز آنها، فرقه ضاله بهائيت را تكفير كرد و نظر خود را درباره اين فرقه ضاله چنين بيان نمود:
«واجب است گروههاي اسلامي در تمامي نقاط جهان، خطر اين گروه و جريان الحادي را كه دستيابي به اسلام را در ابعاد اعتقادات، احكام شريعت و حيات طيبه اسلامي مورد هجمه قرار داده است با تمام امكانات خود از بين ببرند. و مقرر مي دارد:
آنچه را كه بهاءا لله ادعا كرده از رسالت و نزول وحي و. . . تغييراتي را كه به وجود آورده و در فروع دين به تواتر ثابت شده است، انكار ضروريات و مسلمات دين به شمار مي رود و منكر اين ضروريات به اجماع همه مسلمانان، مشمول احكام كفار مي شود. »(184)
بهائيان به كمك صهيونيسم جهاني، در سال 1380 باغ مقدس! خود را در حيفا با حداقل 250 ميليون دلار هزينه افتتاح كردند كه مسئول اجرايي اين پروژه، فريبرز صهبا، مجري پروژه معبد عظيم بهائيان در هند بود. (185)
بهائيان پس از ناكامي در ايران، معبد بسيار بزرگي در پايتخت هندوستان، دهلي نو، با عنوان نيلوفر آبي ساخته اند كه آريل شارون نخست وزير سابق و خون آشام اسرائيل، در ديدار پنج روزه خود از هند در شهريور 1382(186) از آن بازديد كرد. (187)
لازم به يادآوري است حزب سبزهاي آلمان نيز جزو حاميان بهائيان ايران هستند. (188) آلماني ها كه آنان نيز از حاميان اصلي بهائيان هستند پس از صدور فتواي حضرت امام(ره) عليه سلمان رشدي كه روابط ايران با آلمان و ديگر كشورهاي غربي تيره شده بود، بهبود وضع بهائيان ايران را پيش شرط آلمان براي عادي سازي روابط با ايران قرار دادند. (189) در جريان اين تنش سياسي، با ابتكار و دورانديشي رهبر فرزانه انقلاب حضرت آيت ا لله خامنه اي «مدظله العالي» غربي ها و از آن جمله آلماني ها دست از پا درازتر با سرافكندگي مجدداً- آن گونه كه عزّت مسلمين است و نه آن گونه كه آنها مي خواستند - روابط خود را با ايران برقرار نمودند.
در بسياري از آمارها كه غربي ها طي سال هاي اخير مي دهند با ارائه آماري مضحك تعداد بهائيان ايران را حتي از تعداد مسيحيان و يهوديان و زرتشتي ها بيشتر مي دانند و مدعي هستند جامعه بهايي ايران بزرگ ترين اقليت مذهبي غير مسلمان در ايران است. (190)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
172- اسناد لانه جاسوسي، شماره 37، مسلك هاي سياسي استعمار، سند شماره 2، صص 10و.9
173- حاميان شيطان، پيشينه عملكرد بهائيت و تكاپوي آن در جهان معاصر بر ضداسلام و ايران، بي نا، 1384، ص .8
174- همان، ص 28، به نقل از سايت پينك فلاور، .1381.7.14
175- خبرگزاري آسوشيتدپرس، مورخه .1371.9.3
176- نيمروز، شماره 575، .1378.11.29
177- راديو اسرائيل، مورخه .1373.7.21
178- گزارش گاليندوپل به سازمان ملل، مورخه .1373.12.1
179- خبرگزاري جمهوري اسلامي، مورخه .1374.9.17
180- همان، به نقل از بخش فارسي راديو آمريكا، مورخه .1375.1.10
181- همان، مورخه .1375.3.30
182- همان، مورخه .1375.8.19
183- حاميان شيطان، پيشينه عملكرد بهائيت و تكاپوي آن در جهان معاصر بر ضد اسلام و ايران، 1384، بي نا، ص .14
184- تسخيري، محمدعلي، تقارير عن المؤتمرات الدوليه، محورالاول مع مؤتمرات مجمع الفقه الاسلامي، دار احيأ التراث العربي، الطبعه الاولي، 1424 ه-، 2003 ميلادي، صص 327-.326
185- كيهان لندن، شماره 859، مورخه .1380.3.16
186- گفته مي شود كه در اين ديدار شارون با دولت وقت هند كه از سازمان ها و احزاب افراطي و ضداسلام هند و مثل B. J. P تشكيل شده بود، بر سر امكان حمله موشكي اسرائيل به نيروگاه اتمي بوشهر از هند به توافق رسيد.
187- حاميان شيطان، پيشينه عملكرد بهائيت و تكاپوي آن در جهان معاصر برضد اسلام و ايران، بي نا، 1384، ص .13
188- خبرگزاري جمهوري اسلامي، مورخه .1375.9.2
189- همان، مورخه .1376.3.24
190- بخش فارسي راديو فرانسه، مورخه .1375.11.14

+ نوشته شده در  ساعت 18:50  توسط صادق  | 


رژيم پهلوي در سال 1357 با هدف پاك نمودن اذهان مردم از شائبه همراهي و همگامي رژيم با فرقه ضاله بهائيت برخي اقدامات و رفرم ها را انجام داد. در همين رابطه ساواك در گزارش شماره 312.5460 مورخه
1357.5.18 مي نويسد:
]بولتن ويژه[
«ملت ايران به بركت رهبري هاي داهيانه فرمانده عاليقدر خود، در اندك زماني توانسته مقامي شايان در خانواده ملل به دست آورد و از نظر اوضاع داخلي و اجتماعي، كشور ايران از نمونه هاي برجسته سرعت رشد و پيشرفت در زماني كوتاه و در ابعادي چنين گسترده است. (165)
. . . ملت حق شناس ايران كه اعليحضرت همايون شاهنشاه آريامهر همواره در فرمايشات ملوكانه بر شاهدوستي و ميهن پرستي آن تأكيد فرموده اند، از نعمات و بركات رهنمودهاي رهبر توانا و خردمند خويش به تنعم رسيده و شالوده هاي مادي و معنوي زندگي تازه يافته خود را بر دستاوردهاي غني انقلاب شاه و ملت قرار داده است. آنچه كه مردم مسلمان شيعه ايران را ضمن پايبندي به اصول بنيادي انقلاب، دچار نوعي نگراني و اضطراب نموده، باقي ماندن اصول انقلابي بر «19» اصل است و اين امر سبب نوع برداشت از عدد 19 توسط فرقه بهايي و تقدس عدد مذكور نزد پيروان اين فرقه است.
بهائيان عدد «19» را فوق العاده مقدس مي دارند و دو انگيزه بر اين تقدس قائلند: اول آنكه پس از اعلام دعاوي سيد علي محمد باب پيروان ظهور «امام زمان» و انتشار اعلاميه اش در اين مورد، به روايتي 9 و به روايت ديگر 19 نفر از جمله اولين گروندگان به او بودند. به همين جهت ضمن اينكه اعضأ بيت العدل اعظم و «محافل ملي» بهائيان از 19 نفر تشكيل مي گردد، آنها ماه روزه را 19 روز برگزار مي كنند و هر 19 روز يك بار ضيافت 19 روزه تشكيل مي دهند. مورد دوم در اين زمينه آن است كه در محاسبه، عدد 19 با حروف كلمه «وحدت» به حساب ابجد، برابر است و بر اين مبنأ بهائيان عقيده دارند كه جهان اسلام به صورت يك واحد تحت حكومت و سيطره بهائيان در خواهد آمد و به اين لحاظ نيز در كتب و تبليغات و آداب خود به اين عدد اهميت فراوان مي دهند.
. . . از اينكه يكي از اساسي ترين نهادهاي تاريخي و ملي ايران، يعني اصول انقلاب شاه و ملت به عنوان بزرگ ترين و عميق ترين «انديشه و عمل» شاهنشاه ايران، مورد بهره برداري و انطباق نادرست آن با عدد مقدس بهائيان واقع شده، امري ناگوار مي دانند و قلباً آرزو دارند، به كيفيتي زلال مقدس انقلاب از كدورت چنين برداشت و تعبير نادرستي، پالوده گردد.
در محافل مردم و بويژه در ميان گروه هاي اجتماعي كه صادقانه ميهن پرست و شاه دوست هستند و ضمناً بنيادهاي مذهبي و آئين ديني را مقدس مي دارند، اين انتظار وجود دارد كه اصول انقلابي شاه و ملت بر عدد«19» باقي نماند و به بيست اصل بدل شود. . .
انجام اين تغييرات در اصول 19 گانه انقلاب شاه و ملت با توجه به اينكه شاهنشاه آريامهر بارها فرموده اند هر گونه پيشنهادي راجع به اصول انقلاب به استثناي اصل يكم آن برسد قابل بررسي است طبيعي بوده و بحثي ايجاد نخواهد كرد. مراتب جهت استحضار خاطر خطير شاهنشاه از شرفعرض گذشت. »(166)
و تمام اين دست و پازدن ها در حالي است كه رژيم همواره در جريان عملكرد و فعاليت هاي ضد ملي و استعماري بهائيان بوده و بعضاً به نكاتي كه حتي كارشناسان ساواك آن را مملكت برانداز و موجبات آشوب و بلوا معرفي مي كردند وقعي نمي نهاده است. به عنوان نمونه مي توان به فعاليت بهائيان در جشن هاي دو هزار و پانصد ساله اشاره كرد كه در اسناد ساواك چنين منعكس شده اند:
«موضوع: بهائيان
بهائيان ايران قصد دارند همزمان با جشن هاي دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهي ايران هنگامي كه رؤساي ممالك يا نمايندگان كشورهاي مختلف در ايران هستند تظاهراتي بر پا نمايند و خود را معرفي كنند و به سازمان ملل متحد بنويسند كه تعداد بهائيان ايران به صد هزار نفر مي رسد. بايد ما را دولت ايران به عنوان اقليت مذهبي به رسميت بشناسد و هم اكنون در فكر آمارگيري مي باشند و مهاجرت آنان آغاز گرديده كه جامعه روحانيت ايران از تهران به آقاي شريعتمداري در قم اين موضوع را متذكر شده اند. »(167)
و در سند ديگري كه بيانگر نارضايتي برخي از مأموران ساواك نيز مي باشد، آمده است:
«موضوع: فعاليت بهائيان شيراز
عده اي از دانشجويان بهايي جهت راهنمايي ميهمانان در ايام جشن هاي 2500 ساله تعيين شده اند. . . مسلماً نامبردگان ضمن تماس و راهنمايي ميهمانان مطالبي كه خلاف شئون مذهبي و استقلال مملكت است به ميهمانان خواهند گفت و جزواتي را كه توسط محفل تهيه و در اختيار آنان قرار خواهد گرفت به ميهمانان خواهند داد. »(168)
بهائيت پس از پيروزي انقلاب اسلامي
بهائيت مولود مشترك دشمنان خارجي با اهداف استعماري و ايجاد تفرقه و اختلاف در صفوف ملت مسلمان و غارت سرمايه هاي ملت ايران و به عبارت دقيق تر ادامه و مشابه «فرقه وهابيت» به شمار مي آيد و همواره توسط استعمارگران و مغرضان، به عنوان پايه هاي پيدايش اين فرقه، حمايت شده است و اگر نبود اين حمايت ها و پشتيباني هاي مجامع و دولت هاي استكباري از اين طفل ديوانه و عقب افتاده، يقيناً در همان روزها و حداكثر سال نخست پيدايش نابود و از صحنه روزگار محو شده بود.
با آغاز تحرك و خيزش انقلابي مردم مسلمان ايران به رهبري حضرت امام خميني(ره) سران و كلان سرمايه داران بهايي، سرمايه هاي خويش را از ايران خارج كردند و يكي پس از ديگري از ايران گريختند. اين گريز با پيروزي انقلاب اسلامي در 22 بهمن 1357 و پس از آن اوج گرفت. بهائيان ايران با گذرنامه يا بدون گذرنامه خود را به كشورهاي تركيه يا پاكستان مي رساندند و بلافاصله از سوي دولت هاي انگليس، آمريكا، كانادا و. . . به عنوان پناهنده سياسي پذيرفته مي شدند. البته عده بسياري از آنها هم كه از اقشار محروم و بي اطلاع از ماهيت اين فرقه بودند و متوجه فريبكاري سران اين فرقه شده بودند، دست از بهائيت كشيدند و به دامان پاك اسلام بازگشتند.
بهائيان ايران پس از گريختن از كشور، بار ديگر با حمايت دول غربي در كنار يكديگرجمع شدند. آنان بويژه در آمريكا با يهوديان صهيونيست متحد شدند و با استخدام روزنامه نگاران مزدور و ايجاد فرستنده هاي راديويي در طول دوران جنگ تحميلي و پس از آن با رساندن امواج آن از طريق ماهواره به فضاي كشور، تهاجم فرهنگي و جنگ رواني گسترده اي را عليه نظام مقدس اسلامي ايران آغاز كردند.
اين فرقه كه از ابتداي پيدايش و بويژه در دوره پهلوي ها توسط برخي درباريان و دولتيان - و البته با حمايت عوامل خارجي - مورد حمايت رژيم قرار گرفته بود، پس از انقلاب اسلامي، به بركت زحمات خالصانه مرجع عاليقدر شيعيان حضرت امام خميني(ره) و خون هزاران شهيد، از آنجا كه ارتباط علني اين حزب با حاميان اصلي اش در خارج از مرزها قطع و برخي روابط آلوده اقتصادي داخلي آنها با اختلال روبرو شد، اوضاع آنان رو به وخامت نهاد و به بيان ديگر و به قول سخنگوي بهائيان به حال مرگ افتادند:
«تاريخ: 20 ژوئن 79
. . . 2- جناب رابرت پرايور. . . كارمند سفارت را مطلع گردانيد كه يكي از 9 نفر از «مردان متفكر» جامعه بهائيت براي بحث در مورد اعمال اخير رژيم جديد ايران، سري به او زده است. سخنگوي بهايي گفت كه جامعه، احساس مي كند كه از جهات اداري، اجتماعي و مالي در حال مرگ است و با بدترين بحران در تاريخ 128 ساله اش مواجه شده است. »(169)
پس از پيروزي انقلاب اسلامي و قطع حمايت حكومتي از اين فرقه، غربي ها و دشمنان، از اين فرقه هم حربه اي براي مبارزه تبليغاتي عليه نظام اسلامي ساختند و طي اين سال ها هنوز هم به دنبال آسايش اين جاسوسان دست آموز هستند. به عنوان نمونه مي توان به حمايت رونالد ريگان - رئيس جمهور وقت آمريكا - از چند جاسوس بهايي كه به جرم ستون پنجم بيگانگان در جنگ عراق عليه ايران دستگير شده بودند اشاره كرد. حضرت امام خميني(ره) در پاسخ به آن حمايت ها فرمودند:
«نمي دانم كه در بعضي از راديوها كه پخش كردند صحبت رئيس جمهور آمريكا را ملاحظه كرديد كه ايشان از همه دنيا استمداد كردند براي اينكه اين بهايي هايي كه در ايران هستند و مظلومند و جاسوس هم نيستند و بجز مراسم مذهبي به كار ديگر اشتغال ندارند و ايران براي همين كه اينها مراسم مذهبي شان را به جاي مي آورند 22 نفرشان را محكوم به قتل كرده اند، ايشان از همه دنيا استمداد كرده كه اينها جاسوس نيستند، اينها يك مردمي هستند دخالت در هيچ كاري ندارند و روي انسان دوستي ايشان اين مسائل را مي گويند. »(170)
آن گاه حضرت امام(ره) با درايت و ذكاوت الهي خود مطلب را چنين تبيين و تحليل مي كنند:
«اگر ايشان ]ريگان[ اين مسائل را نمي گفت، خوب - ما - گاهي اذهان ساده احتمال مي دادند كه خوب اينها هم يك مردمي هستند كه ولو اعتقاداتشان فاسد است لكن مشغول كار خودشان هستند. . . لكن بعد از اينكه آقاي ريگان گفته اند، شهادت دادند به اينكه اينها جز مراسم مذهبي چيزي ديگري ندارند، باز هم مي توانيم باور كنيم؟ از آن طرف وقتي كه حزب توده را ]به جرم جاسوسي[ مي گيرند شوروي صدايش بلند مي شود كه يك عده مردم بي گناهي كه با جمهوري اسلامي هم موافق بودند. . . دولت ايران بيخودي آمده است اينها را گرفته و حبس كرده. از آن طرف هم آقاي ريگان مي گويد كه اين بهايي ها، بيچاره ها مردم آرامي، ساكتي مشغول عبادت خودشان هستند. . . و ايران براي خاطر همين كه اينها اعتقاداتشان مخالف با اعتقاد آنهاست، گرفتند.
اگر اينها جاسوس نيستند شما صدايتان در نمي آمد. شما براي خاطر اينكه اينها يك دسته اي هستند كه به نفع شما هستند، والاّ ما. . . آمريكا را مي شناسيم كه انسان دوستي اش گل نكرده كه حالا براي خاطر 22 نفر بهايي كه در ايران به قول ايشان گرفتار شدند، براي انسان دوستي يك وقت همچو صدا كرده و فرياد كرده و به همه عالم متشبث شده است كه به فرياد اينها برسيد. مردم شما را مي شناسند. . . اگر دليلي ما نداشتيم به اينكه اينها جاسوس آمريكا هستند. . . طرفداري ريگان از آنها. . . كافي بود. . . بهايي ها يك مذهب نيستند، يك حزب هستند، يك حزبي كه در سابق انگلستان پشتيباني آنها را مي كرد و حالا هم آمريكا دارد پشتيباني مي كند. اينها هم جاسوسند مثل آنها. . . مسأله اين است كه طرفدار اينها شما آقاي ريگان هستيد. . . و اين دليل بر اين است كه اينها يك وضع خاصي دارند كه آنها به اينها نفع مي رسانند و اينها نفع مي رسانند. نفع رساندن اينها غير از اين مي تواند باشد كه اخبار ما را به آنها بدهند، جاسوسي بكنند بين ملت ايران و دولت ايران با آنها. . . »(117)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
516- اين بولتن ويژه چهار صفحه اي با شماره 0312.546 و به تاريخ 82537.5.1 با عنوان «درباره ديدگاه هاي مردم نسبت به عدد 91 در اصول انقلاب شاه و ملت» منتشر شد كه صفحه اول آن دراينجا نيامده است.
616- انقلاب اسلامي به روايت اسناد ساواك، كتاب هشتم، مركز بررسي اسناد تاريخي وزارت اطلاعات، چاپ اول، 0138، صص 136 - 3.36
716- بزم اهريمن، جلد چهارم، ص 817، سند مورخه 6.1350.5.
816- همان، ص 520، سند مورخه 4.1350.5.2
916- اسناد لانه جاسوسي، شماره 73، مسلك هاي استعمار، سند شماره 3، ص 2.1
017- صحيفه نور، ج 71، ص 626، مورخه 7.1362.3.
117- همان، صص 626 و 726، مورخه 7.1362.3.
+ نوشته شده در  ساعت 21:27  توسط صادق  | 


حجت الاسلام فلسفي در خاطرات خود متن دستخط و نامه ها و دستورات آيت ا لله العظمي بروجردي را در اين زمينه كه خطاب به ايشان صادر شده بود ارائه مي كند و در مورد مبارزه سال 1334 كه منجر به تخريب گنبد «حضيره القدس» تهران شد، مي افزايد:
«در سال 1334 قبل از شروع ماه مبارك رمضان به آيت ا لله بروجردي عرض كردم كه آيا شما موافق هستيد مسأله بهايي ها را در سخنراني هاي مسجد شاه كه به طور مستقيم از راديو پخش مي شود تعقيب كنم؟ ايشان قدري فكر كردند و بعد فرمودند: اگر بگوييد، خوب است. حالا كه مقامات گوش نمي كنند، اقلاً بهايي ها در برابر افكار عمومي كوبيده شوند.
ايشان گفتند لازم است قبلاً اين را به شاه بگوييد كه بعداً مستمسك به دست او نيايد كه كارشكني بكند و پخش سخنراني از راديو قطع گردد. زيرا اين مطلب براي مسلمانان خيلي گران خواهد بود و باعث تجري هرچه بيشتر بهايي ها مي شود. براين اساس دو سه روز قبل ازماه رمضان به دفترشاه تلفن كردم و وقت ملاقات خواستم. در ملاقات با او گفتم: «آيت ا لله بروجردي نظرموافق دارند مساله نفوذ بهايي ها كه موجب نگراني مسلمانان شده است، در سخنراني هاي ماه رمضان كه از راديو پخش مي شود مورد بحث قرار گيرد. آيا اعليحضرت هم موافق هستند. » او لحظه اي سكوت كرد و بعد گفت: «برويد بگوييد» من به منزل آمدم و به جمعي از وعاظ كه در آنجا جمع بودند گفتم شما هم در منابر بگوييد. آنها هم گفتند. سخنراني عليه بهايي ها در مسجد شاه و پخش آن از راديو، موج عجيبي در مملكت ايجاد مي كرد و مردمي كه از دست آن فرقه ضاله ستم ديده بودند به هيجان مي آمدند، همه جا صحبت از ضرورت سركوبي بهايي هاي وابسته به صهيونيسم و آمريكا بود. . . »(155)
حجت الاسلام فلسفي در خاطرات خود به تلاش هاي رژيم براي پايان دادن به اين مبارزه اشاره مي كند و مي نويسد:
«يك روزدراتاق خودم مشغول مطالعه بودم كه دو ساعت مانده به ظهر گفتند سرلشكر علوي مقدم رئيس كل شهرباني و سرتيپ تيمور بختيار فرماندار نظامي تهران بدون خبرقبلي در زده و آمده اند دراتاق بيروني نشسته و منتظر من هستند. . . من هم لباس پوشيدم و به بيروني آمدم. آنها گفتند: «آقاي فلسفي ما الآن حضور اعليحضرت بوديم، امر فرمودند كه ما دو نفر با هم به اينجا بياييم و به شما ابلاغ كنيم كه از امروز به بعد ديگر درباره بهايي ها صحبت نكنيد!»
من خيلي ملايم گفتم: «اين به مصلحت نيست. اين كار، بدون مطالعه است. مصلحت اين است كه گفته شود. ضرردارد كه نگويم. » خيلي آمرانه گفتند: «نه اعليحضرت صريحاً به وسيله ما پيغام دادند كه ديگر صحبت نكنيد» من هم مقداري تندشدم و در آن حال باز خدا تفضل كرد و گفتم: «نمي شود، مگر اينكه شما يكي ازاين چهار كار را در صورتي كه مي توانيد انجام دهيد: اول اينكه پخش راديويي سخنراني مرا از مسجد متوقف كنيد. دوم اينكه الان مرا بگيريد وزنداني كنيد سوم اينكه برروي منبر بگويم امروز سرلشكر علوي مقدم و تيمسار بختيار به منزل آمدند و از طرف اعليحضرت پيام آوردند كه ديگر راجع به بهايي ها حرفي نزنم اين را بگويم كه از راديو پخش شود و خلق ا لله بدانند». گفتند: «نه، اين به نام اعليحضرت نوشته مي شود». گفتم: «. . . صريحاً به شما بگويم به اعليحضرت بگوييد كه اين كار مصلحت نيست. پخش راديويي رامي خواهيد قطع كنيد من را مي خواهيد بگيريد، وگرنه حتماً بايد تا آخر ماه مبارك رمضان ادامه بدهم. . .
نتيجه مقاومت من در ادامه سخنراني تا پايان ماه رمضان سال 1334 شمسي راجع به بهايي ها، اين شد كه شاه از من خشمگين شود و. . . از آن زمان به بعد ملاقاتم با شاه جهت ابلاغ پيام هاي آيت ا لله بروجردي براي هميشه قطع گرديد. . . »(156)
مبارزات يك ماهه روحانيون تأثير نسبي خود را گذاشت و بسياري از محافل بهائيان، در سرتاسر ايران تعطيل شد. بسياري از مردم ساده لوح كه از ماهيت اين فرقه اطلاعي نداشتند و بعضاً با كمك هاي مالي بهائيان تظاهر به بهايي بودن مي كردند اعلام توبه نمودند. (157)
يكي از آثار آن مبارزه اين بود كه «در اثر اين حركت، تعدادي از بهايي ها از ايران رفتند و ايادي - پزشك مخصوص شاه - نيز به دستور «محمدرضا پهلوي»، نه ماه به ايتاليا رفت»(158). به هر حال بهائيان كه اميدوار بودند كه در رأس سده اول به پيروزي برسند، مواجه با شكستي ]مفتضحانه[ شدند كه ديگر نتوانستند مانند سابق ابراز وجود كنند. »(159)
پس از چندي فرمانداري نظامي به صورت كاملاً بي سروصدا و غيررسمي ساختمان حضيره القدس را مجدداً تحويل نمايندگان بهائيان داد و به تدريج يكه تازي آنان در كشور آغاز شد و كار به جايي رسيد كه ده سال بعد كه پيشتر به آن اشاره شد، در كابينه اميرعباس هويدا حدود ده نفر از وزيران او بهايي بودند. (160)
پس از ماجراي تخريب گنبد حضيره القدس درسال 1334، رهبران وقت فرقه بهائيت به چاره جويي براي جلوگيري از تكرار اين حادثه پرداختند. آنان براي اينكه فعاليت مجدد حضيره القدس جلب توجه نكند، از بازسازي گنبد آن خودداري كردندو تنها با يك شيرواني فلزي روي آن را پوشاندند. از سوي ديگر «شوراي ايادي امرا لله» عالي ترين ارگان بهائيان جهان، به مسؤولان «شركت امناء» مركز اداره موقوفات بهايي درايران دستورداد تا كليه اراضي و خانه هاي اطراف حضيره القدس(161) تهران راكه بيم آن مي رفت توسط مسلمانان خريداري و به مسجد مبدل شود، خريداري نمايند. به اين ترتيب حبيب ثابت پاسال - سرپرست فعاليت هاي اقتصادي بهائيان ايران - كليه خانه ها و اراضي وساختمانهاي ضلع شمالي و جنوبي و شرقي وغربي حضيره القدس بين تقاطع چهارراه حافظ - طالقاني و چهارراه ويلا و خيابان سميه را خريداري و ادارات مركزي و شعب شركت امناء و شركت سهامي فيروز و ادارات زيرمجموعه آن را به ساختمانهاي موجود در اين محدوده منتقل نمود. (162)
البته بر طبق برخي خاطرات، تيمور بختيار چندي بعد آن محل را به مقر ركن دوم ستاد ارتش تبديل كرد و ساواك از حضيره القدس به عنوان زندان و شكنجه گاه مبارزان آن سال ها استفاده مي كرد. (163)
وزارت دفاع آمريكا در مورد حضيره القدس مي نويسد:
«. . . وزارت دفاع مهمترين ساختمان بهائيت در خيابان تخت جمشيد واقع و به عنوان يك مركز اطلاعات عمل مي كند.
بهايي ها در حال تهيه زميني در تهران هستند تا مكاني بهتر به عنوان پرستشگاه خود بسازند. آغاز فوري ساختمان با وضعيت مذهبي و سياسي كنوني ايران ممكن به نظر نمي رسد. »(164)
از جمله مطالبي كه در جريان تخريب حضيره القدس كمتر به آن اشاره شده است، تلاش آمريكايي ها براي دسترسي به آرشيو بهائيان بود. اين امر از آنجا ناشي مي شد كه در آن زمان به دستور سران حزب صهيونيستي بهائيت، حتي اسامي اعضاي شبكه بهائيت در ايران به شدّت مخفي بوده است.
155- خاطرات حجت الاسلام فلسفي، صص 191-.190
156- همان، صص 199-.195
157- آيت ا لله بهجت ضمن انتقاد به كوتاهي متمولين جامعه نسبت به امورمالي مستمندان، با نقل خاطره اي به تبليغات مالي و شيوه هاي جذب بهائيان اشاره كرده و مي فرمايند: «فرقه بهائيت با همين تعاون، مرام خود را پيش مي برند. شخصي مي گفت: زماني محتاج شدم و مي دانستم هر كس به آنها ملحق شود، كمكش مي كنند، لذا رفتم نزد آنها و اسمم را جزو بهائيان نوشتم ولي قلباً با آنها مخالف بودم! به من گفتند: در فلان جا بايست و سيگار و كبريت بفروش، رفتم آنجا مشغول فروختن كبريت و سيگار شدم. آنها براي فروش هر كبريت يك ريالي، يك تومان به من مي دادند، تا اين كه كم كم وضعم خوب شد و از آنها جدا شدم و آنها نيز مستمري مرا قطع كردند! در هر حال، فقير بودن شرط كار براي دعوت اينها است. لذا كسي از آنها پرسيد آيا در قم بهايي وجود دارد؟ گفتند: در قم و حوالي آن فقير نبود مگردر يك روستا. . . ». (محمد حسين رخشاد، در محضر آيت ا لله العظمي بهجت، كتاب دوم، انتشارات مؤسسه فرهنگي سماء، چاپ اول، 1383، ص 21).
158- بيست سال تكاپوي اسلام شيعي در ايران، ص .404
159- همان، صص 404 - .405
160- براي آشنايي با وزراي بهايي در كابينه هويدا به جلد 14، كتاب «نيمه پنهان»، زندگي «اميرعباس هويدا» دفتر پژوهشهاي مؤسسه كيهان مراجعه فرماييد.
161- حضيره القدس بهاييان تا هنگام پيروزي انقلاب اسلامي در سال 1357 فعال بود و مسأله تبليغات اين فرقه ضاله درسطح كلان كشوري را اداره مي كرد. با پيروزي انقلاب حضيره القدس واقع در خيابان حافظ نبش خيابان سميه و كليه اراضي و ساختمانهاي اطراف آن در خيابان طالقاني مصادره گرديد و در اختيار حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي و بنياد شهيد انقلاب اسلامي گذاشته شد.
162- براي آشنايي با شرح حال و عملكرد حبيب ثابت به جلد سوم ازكتاب «معماران تباهي» تأليف دفتر پژوهش هاي مؤسسه كيهان مراجعه فرماييد.
163- به عنوان نمونه به خاطرات حجت الاسلام جعفر شجوني، مركز اسناد انقلاب اسلامي مراجعه شود.
164- اسناد لانه جاسوسي، شماره 37، مسلك هاي استعمار، سند شماره 1، ص .8


 

+ نوشته شده در  ساعت 17:33  توسط صادق  | 


پس از رزم آرا، دكتر مصدق نخست وزير شد، اين بار حجت الاسلام فلسفي پيغام و تذكر آيت ا لله العظمي بروجردي را به مصدق ابلاغ كرد و گفت:
«شما رئيس دولت اسلامي ايران هستيد و الآن بهايي ها در شهرستان ها فعال هستند و مشكلاتي را براي مردم مسلمان ايجاد كرده اند، لذا مرتباً نامه هايي از آنان به عنوان شكايت به آيت ا لله بروجردي مي رسد. ايشان لازم دانستند كه شما در اين باره اقدامي بفرماييد».
دكتر مصدق به گونه اي تمسخرآميز، قاه قاه و با صداي بلند خنديد و گفت:
«آقاي فلسفي از نظر من مسلمان و بهايي فرقي ندارند، همه از يك ملت و ايراني هستند. »(150)
نظر آيت ا لله بروجردي در مواردي با بي اعتنايي دولت ها روبرو مي گرديد. (151) تا اينكه آخرين درگيري مهم مردم و فرقه ضاله بهائيت در سال 1334 شمسي رخ داد. در اين سال بهائيان برتلاش هاي تبليغاتي خود به نحو بي سابقه اي افزوده بودند و به صورت كاملاً علني جوانان را به مجامع خود دعوت مي كردند و مي كوشيدند تا آنان را با حربه استفاده از زنان زيبا و آلوده كردن به مسائل عاطفي و احساسي بفريبند. گستاخي بهائيان در اين سال تا بدانجا رسيده بود كه صريحاً اعلام مي داشتند از سال 1335 شمسي بهائيت مذهب رسمي ايران خواهد شد.
مردم مسلمان ايران كه شاهد اين گونه تلاش ها بودند، به روحانيون و رهبران فكري جامعه روي آوردند و خواستار راه چاره اي در اين زمينه شدند و علماي اعلام و روحانيون هم طي تماسهاي متعدد با مرجع تقليد بزرگ وقت حضرت آيت ا لله العظمي حاج آقا سيد حسين بروجردي (قدس سره) خواستار دخالت ايشان دراين ماجرا شدند و حضرت آيت ا لله بروجردي نيز حجت الاسلام فلسفي واعظ مشهور را مأمور بسيج افكار عمومي دراين زمينه كردند.
الحق كه مرحوم حجت الاسلام فلسفي خوب از پس ماجرا برآمد. او در فاصله 10 روز سرتاسر ايران را به يك انبار باروت بدل كرد. سخنان آن مرحوم پيرامون بهائيت آنچنان مستدل و مفيد و كارساز بود كه مردم به حركت در آمدند و هرلحظه بيم آن مي رفت كه خود رأساً دست به كار شوند و اماكن تبليغاتي و پايگاههاي شناخته شده بهاييان - حتي كارخانه ها و اماكن تجارتي متعلق به افراد بهايي - را ويران سازند. در اين ايام رژيم پهلوي در اوج اقتدار بود و با انجام كودتاي 28 مرداد كه با كمك آمريكاييان پيروز شده بود و فرمانداري نظامي به سركردگي جنايتكاري چون سرتيپ تيمور بختيار (اولين رئيس سازمان اطلاعات و امنيت كشور) اكثر آزاديخواهان و مبارزان را دستگير و به سياهچال ها و زندانها فرستاده و به زعم خود تمام صداهاي مخالف را به خاموشي كشانده بود. اما ناگهان از عمق اين سكوت، فريادي برخاست و آن، فرياد مرجعيت شيعه، حضرت آيت ا لله العظمي بروجردي بود. ايشان طي پيامي خطاب به محمدرضا پهلوي هشدار داد اگر دولت رأساً دست به كار نشود و اماكن تبليغاتي بهائيان را تعطيل و تخريب نكند، روحانيت مسلمان و مراجع به وظايف ديني خود عمل خواهند كرد و خود براي ريشه كني اين كانون هاي فساد و توطئه اقدام خواهند نمود.
اولتيماتوم آيت ا لله العظمي بروجردي و پيگيري ماهرانه مرحوم فلسفي و همچنين برخي روحانيون ديگر كه مبارزه با بهايي ها و خطر فرقه بهايي را در رأس مطالب خود قرار داده بودند، رژيم محمدرضا پهلوي را دربيم و هراس فروبرد و موجب شد تا شاه كه همواره با نوعي تكبّر و تبختر با مردم برخورد مي كرد، قيافه اي متواضع به خود بگيرد و با اعزام نمايندگاني به قم و بيت علما به استمالت از روحانيون و مراجع بپردازد. اما موضوع بهائيت مسأله اي شخصي نبود كه مراجع در برخورد با آن نرمش نشان دهند. مبارزه با بهائيت در شمار تكاليف مهم آنان قرارداشت. از اين رو نمايندگان رژيم هيچ سودي از اين رفت وآمد و ديدارها نبردند و در پايان، خبرجدي بودن عزم و اراده مرجعيت شيعه و روحانيت مبارز را به اطلاع شاه رساندند.
بر اين اساس محمدرضا پهلوي مستشاران خويش را فراخواند و از آنان خواست تا در جست وجوي راهي براي بيرون رفتن از اين بن بست باشند.
مشاوران شاه پس از نشست و برخاست هاي متعدد به اين نتيجه رسيدند كه رژيم بايد در يك اقدام پيشگيرانه، خود ابتكارعمل را به دست بگيرد و با اين فرقه برخورد كند در غير اين صورت حركت روحانيت، مردم را به دنبال خود خواهد كشيد و اقدامات احتمالي غيرقابل كنترل در پي خواهد داشت.
بر اساس اين مشاوره ها در تاريخ 16 ارديبهشت 1334 پليس، حضيره القدس تهران(152) را اشغال كرد و فرمانداري نظامي تهران اعلاميه اي به اين شرح صادر نمود:
«چون تظاهرات و تبليغات فرقه بهايي موجب تحريك احساسات عمومي شده است، لذا به منظور حفظ نظم وانتظامات عمومي دستور داده شد قواي انتظامي مركز تبليغات اين فرقه را كه «حضيره القدس» ناميده مي شود اشغال نمايد كه ازهرگونه پيش آمد احتمالي سوءجلوگيري شود.
اينك فرمانداري نظامي از هموطنان عزيز انتظار دارد در اين مورد نيز مراعات انضباط و نظم عمومي را نموده و از هرگونه تظاهرات خودسرانه كه مخل نظم وانضباط عمومي است، جداً بپرهيزند و يقين داشته باشند كه دولت در اجراي منويات اعليحضرت همايوني شاهنشاهي به احساسات و تمايلات مردم توجه داشته وهمواره در انديشه آسايش وبرآوردن نيازهاي عمومي مي باشد.
فرماندارنظامي تهران- سرتيپ تيموربختيار»
اما شدت خشم مردم از رفتار و روابط بهائيان به حدي بود كه اين اعلاميه نمي توانست آنها را آرام سازد. مردم تصميم داشتند كه خود به حضيره القدس هجوم آورند و آن را ويران سازند. به همين سبب يكي از مقامات ارشد رژيم در مصاحبه اي با جرايد اعلام داشت كه چون دامنه تبليغات هواداران بهائيت وسعت يافته است، فرمانداري نظامي به احترام تمايلات مذهبي مردم كه مورد توجه شاهنشاه مي باشد، اين مركز تبليغات ضددين را اشغال كرد و تازماني كه آنجا مبدل به مسجد و مركز عبادت مسلمانان شود، همچنان در اختيار مأموران خواهدماند.
با انتشار خبر اشغال حضيره القدس، مردم دسته دسته خود را به اين محل مي رساندند. ظهر آن روز محل حضيره القدس ميعادگاه احساسات پاك مردم تهران بود. صدها نفر از مؤمنين خود را به پشت ديوارهاي حضيره القدس رسانده بودند و يكصدا اذان مي گفتند و گروههاي پرشماري از مردم، در مقابل درب اين محل اجتماع كرده بودند و يكصدا شعار «مهدي بيا، مهدي بيا» سر مي دادند. حدود يك هفته از اين ماجرا گذشت، اما مردم همچنان خواستار تخريب اين محل بودند. از اين روي رژيم يك نمايش ديگر به صحنه آورد و در روز 21 ارديبهشت 1334 عده اي از امراي ارتش بر پشت بام «حضيره القدس» رفتند و سرلشكر باتمانقليچ، رئيس ستاد ارتش و سرتيپ تيمور بختيار فرماندار نظامي تهران، هريك با يك كلنگ ضرباتي به گنبد حضيره القدس وارد ساختند و به اين ترتيب ظاهراً كار تخريب حضيره القدس آغاز شد.
اما رژيم قصد تخريب واقعي اين محل را نداشت. به همين سبب تعداد معدودي كارگر ساختماني را مأمور تخريب اين بنا كرده بود. درحالي كه اگر مردم را به ياري مي طلبيدند، در فاصله چندساعت اثري از آن باقي نمي ماند.
پس از تخريب گنبد، كار تخريب حضيره القدس تعطيل شد و مسؤولان ادعا كردند كه مهندسان و دانشگاهيان در صدد پيداكردن راههايي براي ايجاد سرعت در تخريب اين بنا هستند و به اين ترتيب موضوع را به دست عامل زمان سپردند تا كم كم از ذهن مردم برود.
به دنبال بسته شدن حضيره القدس و شدت يافتن مبارزات روحانيت عليه بهائيان، سيل طومارها و تلگرافات در حمايت از اين حركت سرازير شد. مرحوم حجت الاسلام فلسفي كه در آن ايام به دستور آيت ا لله العظمي بروجردي، مرجع تقليد شيعيان جهان، مسئله مبارزه با بهائيت و تخريب حضيره القدس را دنبال مي كرد، در مصاحبه با خبرنگاران جرايد در اين مورد مي گويد:
«تقريباً روزي دويست نامه و تلگراف به من مي رسد و چهار ساعت وقت من ]در هر روز[ صرف مطالعه آنها مي شود. . . و قريب همين تعداد در روز جواب تلفن مي دهم».
وي در پاسخ اين سؤال كه «آيا اين نامه ها و تلگراف ها حامل تأييد يا اعتراض است»، مي گويد:
«بالاتفاق ]اين مراسلات[ تأييد اين امر است. »(153)
و براي اثبات ادعاي خود خبرنگاران را به اتاق مجاور مي برند و نامه ها و طومارهاي انباشته شده را به آنان نشان مي دهند.
همزمان با مبارزات حجت الاسلام فلسفي عليه بهائيان، گروهي از وابستگان حزب توده ايران و برخي جريانهاي ملي گرا شايع ساختند كه اين حركت مرحوم فلسفي با اشاره و هدايت رژيم انجام مي شود. آنان كوشيدند اين مبارزه را يك حركت سياسي هدايت شده از سوي رژيم پهلوي جلوه دهند و در تحليل نهايي، تشكيلات روحانيت مبارز و مرجعيت شيعه را متحد قدرتهاي خارجي قلمداد نمايند.
اين حركت درتمام سالهاي حاكميت رژيم پهلوي ادامه داشت و حتي كار به جايي رسيد كه به طور علني آيت ا لله العظمي بروجردي، مرجع تقليد شيعيان جهان رامتهم به ضعف و سازش با رژيم پهلوي مي كردند.
با پيروزي انقلاب اسلامي و انتشار خاطرات حجت الاسلام فلسفي، بي پايه بودن اين تبليغات و تحليل ها آشكار شد و مرحوم فلسفي با ارائه اسناد و مدارك ثابت كرد كه مبارزه عليه بهائيان حركتي اصيل و برخاسته از متن روحانيت مبارز و ناشي از خواست مردم و اراده مرجعيت شيعه بوده است و ايشان به دستور صريح و مستقيم «آيت ا لله العظمي بروجردي» اين مبارزه را آغاز كرده بودند. مرحوم فلسفي درخاطرات خود مي فرمايند:
«در مسأله بهايي ها آيت ا لله بروجردي در يك فشار شديد افكارعمومي واقع شده بود مرتباً از ولايات نامه مي آمد كه مثلاً فرماندار اينجا بهايي است و يا رئيس فلان اداره بهايي است و چه ها كه نمي كنند. . . ]و اينكه[ بهايي ها مرتباً درحال نضج گرفتن و توسعه كار خود هستند و گفته مي شود كه رهبرآن فرقه در عكا- واقع در فلسطين اشغالي - دستورداده است كه بهائيان فعاليت هاي خود را در شهرها و قصبات گسترش دهند. آيت ا لله بروجردي هم به من پيغام مي دادند كه موضوع را به مقامات دولتي بگويم. . . »(154)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
150- خاطرات و مبارزات حجه الاسلام فلسفي، چاپ اول، 1376، ص .188
151- روح ا لله حسينيان، بيست سال تكاپوي اسلام شيعي در ايران، مركز اسناد انقلاب اسلامي، چاپ اول، 1381، صص 396 - .400
152- اين مركز واقع در تقاطع خيابان طالقاني و حافظ، مقابل دانشگاه اميركبير كنوني قرار دارد. اين محل پس از پيروزي انقلاب در اختيار حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي قرار گرفته است.
153- مجله خواندني ها، سال پانزدهم، شماره 69، به نقل از كتاب «بيست سال تكاپوي اسلام شيعي در ايران»، ص .402
154- خاطرات و مبارزات حجت الاسلام فلسفي، مركز اسناد انقلاب اسلامي، چاپ اول، 1376، صص 188-.185
+ نوشته شده در  ساعت 17:32  توسط صادق  | 




نورالدين چهاردهي همچنين درباره اقدامات و حمايت هايي كه دولت براي بهائيان انجام داده بود، مي نويسد:
«اينك در ادامه سخن مطلب ديگري به ذهنم خطور كرد. حزب بهايي حاضر بود ده نور را آباد سازد و از شاهي به نور جاده سازي كند و نور به بخش تبديل گردد. دولت نور را از دهستان در اندك مدتي به شهرستان تبديل كرد و از شاهي به نور جاده اسفالت كشيد و زمين هاي انتهاي شهر شاهي به نور كه متري صد و پنجاه تومان خريدار داشت به بهائيان متري پنج تومان آنهم به اقساط فروختند. اين بيمقدار در اين موقع در ساري بودم.
... و اجتماعي در لندن از بهائيان تشكيل شد كه اداره گذرنامه خارج از نوبت گذرنامه هاي بهائيان را آماده ساخت و هواپيمائي كشوري با نصف بها بهائيان را به لندن برده و به تهران برگرداندند. در اين اوقات اين ناچيز در تهران اقامت داشته و به رأي العين اين امور را مشاهده كردم.
به دستور دولت محافل بهائيان از دست امناي بهائيت هر شهر گرفته شده و در اختيار كلانتري ها و در شهرهائي كه غير از شهرباني كلانتري نداشت در دست شهرباني محل بود و اثاثيه در يك اطاق جا داده و درب آن را مقفل ساخته و كليد را نيز به عضو محفل آن شهر مي سپردند و بعضي از اين محافل خود سرايداري در چند اطاق سكونت مي دادند. اين بي مقدار وقتي در رشت بودم محفل بهائيان در مسؤوليت من بود. . . اين ناچيز پاسبانان مسن را كه قادر به گشت شب نبودند مأمور محفل كردم. پس از چندي به لاهيجان رفته محفل آن شهر نيز در اختيار شهرباني بود. پس از مدتها نامه اي با لحن تند و زننده از شهرباني كل رسيد مبني بر اينكه اين محافل مركز تعيش روساي شهرباني ها بوده لذا محفل و اثاثيه را با دقت و برطبق صورت مجلس تحويل فلان شخص بدهيد و عجيب آن بود كه در نامه شهرباني كل اسم يك تن از بهائيان مقيم لاهيجان را برده بود و اين مطلب خود صراحت داشت كه نامه از طرف محفل بهايي تهران انشاء گرديده است اما اتهام به رؤساي شهرباني از براي چه بود؟»(142)
از ديگر معاونان بهايي «سازمان برنامه» بايد به دكتر شاپور راسخ اشاره كرد كه ظاهراً استاد دانشگاه هم بود. راسخ از بهائيان متعصب بود و درتمام پرسشنامه هاي اداري، خود را علناً بهايي معرفي مي كرد. ويولت راسخ همسر دكتر شاپور راسخ هم از اساتيد بهايي دانشگاه بود.
دكترغلامعباس دواچي از ديگر مديران ارشد روزگار محمدرضا پهلوي بود. او كه دكتر دامپزشك بود، سالها رياست سازمان دامپزشكي كشور و رياست سازمان حفظ نباتات و سازمان دامپروري و رياست مؤسسه سرم سازي حصارك را برعهده داشت. وي چند سال آخر خدمت خود را به عنوان معاون وزيركشاورزي فعاليت كرد.
نكته قابل توجه حضور يك بهايي در مقام مديركلي سازمان اوقاف كشور بود. اين شخص دكتر احمد روستاييان نام داشت و تعمداً بودجه و درآمدهاي اوقاف را صرف فعاليت هاي نابجا مي كرد. او تحت عنوان تبديل به احسن بسياري از موقوفات كشور را به ثمن بخس به بهائيان فروخت.
ماجراي تخريب حضيره القدس
بيش از 160 سال از نخستين روزي كه مردم ما به فتواي مراجع عظام به جنگ «بابيت» رفتند مي گذرد. در تمام اين مدت آنان در دفاع از حريم اسلام تا پاي جان ايستادند. علاوه بر بابيان، بهائيان نيز كه ادامه آنان بودند، براي پيشبرد اهداف شوم خود بارها با قساوت، خون پاك مسلمانان و بخصوص شيعيان معتقد متعهد را، ريخته اند كه به دليل حمايت تروريسم جهاني از آنان، هيچ واهمه اي از ادامه اين روش ندارند.
فرقه ضاله «بابيت» از ابتداي شكل گيري در روزگار محمدشاه قاجار و پس از آن، پيدايي فرقه بهائيت در اوايل سلطنت ناصرالدين شاه تا امروز، همواره درخدمت استعمار بوده و جز خدمت به منافع بيگانگان استعمارگر به راه ديگري نرفته اند. خطر وجود چنين فرقه هاي وابسته اي را روحانيت آگاه شيعه، از همان روزهاي نخستين، احساس كرد و براي خنثي نمودن آن آستين همت بالا زد و رودرروي ايادي استعمار كه با هدف گسترش اين فرقه و تضعيف اسلام به تكاپو برخاسته بودند، ايستاد.
طبق اسناد موجود، سال 1322 شمسي مطابق با سده اول بهائيت بود. در كتاب هاي بهائيان پيش بيني شده بود كه در پايان قرن اول بهائيان، پيروزي آنان آغاز خواهد شد. لذا محافل بهائيان، فعاليت و تبليغات خود را به بالاترين حد ممكن رساندند. در يكي از دستورات شوقي افندي، سومين رهبر فرقه بهائيان آمده بود:
«قبل از انقضاي قرن اول تكثير مراكز و محافل در مدن و قراي در هر يك از ايالات، مهد امرا لله است. مساعي فوري و مستمر، منظم و دليرانه ضروري، ملأاعلي براي تضمين فتح و ظفر مهيا. احباء فتوحات باهره را به كمال اشتياق منتظرم».
به دنبال اين دستور از رهبري بهائيان در عكاء در فلسطين اشغالي، محفل بهائيان در ايران بخشنامه اي را در تاريخ چهاردهم تيرماه 1322 مطابق با سيزدهم «شهرالرحمه» بهائيان و يكصدمين سال بهائيان صادر و به محافل بهائيان اعلام كرد كه:
«براي وصول به سر منزل مقصود بايد در اين چند ماه محدود كه از آخرين سال قرن اول دوره بهايي باقي مانده به همتي بي نظير و فعاليتي بي مثيل مراحل باقيه را بپيمايند و در اين سبيل بي نهايت جديت و مداومت نمايند. . . ».
به دنبال اين فرامين، فعاليت بهائيان در نفوذ به ادارات دولتي، ساختن محفل و تبليغ و تظاهرات به شدّت گسترش يافت. آنان براي رسيدن به هدف با روحيه تهاجمي خود، در تمام شهرها و مراكز فعال شدند. گستاخي بهائيان به جايي رسيد كه در شب نيمه شعبان سال 1323 يكي از شيعيان را در شاهرود به قتل رساندند و در واقعه اي ديگر در 1328.10.13 در يزد چند نفر بهايي به خانه پيرزني شيعي كه روي اعتقادات خود پاي مي فشرد، شبانه حمله مي كنند و شش نفر را به طرز فجيعي به قتل مي رسانند كه متن كيفرخواست دادستان شهرستان يزد پيرامون قتل اين شش نفر به عنوان يكي از اسناد تاريخي در روزنامه كيهان از تاريخ 51384.11. به صورت پاورقي به چاپ رسيد. (143) حجه الاسلام ارسنجاني كه در رمضان سال 1329 براي تبليغ به سروستان فارس رفته بود، نقل مي كند كه بهائيان حتي چاه حمام مسجد محل را پركردند و به حمام زنانه هجوم بردند و زن كدخدا را لخت از حمام بيرون آوردند. (144)
همچنين گستاخي بهائيان به حدي رسيد كه هنگامي كه دستگاه فاسد پهلوي جوان مسلماني را به خاطر اهداف پليد بهائيان محكوم به اعدام كرده بود، براي جشن و ابراز خوشحالي خود در محل اعدام حاضر شدند. آيت ا لله گرامي در خاطرات خود در اين باره مي نويسد:
«بهايي ها از سراسر كشور در ابرقو جمع شده بودند تا به هنگام اعدام اين جوان مسلمان ]محكوم به اعدام[ رقص و پايكوبي كنند، اما با فعاليت آقاي بروجردي ](قدس سره)، مرجع تقليد شيعيان[ قضيه معكوس شد و ]شاه به خاطر آيت ا لله بروجردي دستور عفو آن جوان مسلمان را داد. [»(145)
مبلغين بهايي، آزادانه به شهرها و روستاها مي رفتند و علناً مردم مسلمان را به كيش بهائيت دعوت مي كردند. آنان سعي مي كردند از زنان زيبا براي تبليغ استفاده كنند كه بتوانند جوانان را بيشتر جذب كنند.
اقدامات دكتر برجيس بهايي در كاشان در بي احترامي به قرآن و هتك ناموس مردم و تبليغ بهايي گري در آن سال ها داستاني افسانه اي شده بود كه سرانجام با همت چند مسلمان با غيرت كشته شد.
اعضاي فرقه ازلي نيز در مقامات مهم حكومتي و فرهنگي ايران دوره مشروطه و پهلوي جاي داشتند و يك شبكه كوچك ولي بسيار متنفذ را تشكيل مي دادند. اينان به طور عمده در سازمان ماسوني «لژ بيداري ايران» كه مشكات الممالك بهايي(146) صندوقدار آن بود، مجتمع بودند. از جمله رجال متنفذ بابي ازلي در دوره محمدرضا پهلوي بايد به حسين علا (نخست وزير در سال 1329 و سال 1334-1335 و وزير دربار از سال 1329 و از سال هاي 1336 تا 1342) اشاره كرد. او با وجود آنكه ازلي بود دست بهائيان را در تمام شئون كشور گشوده بود. (147)
در اسناد لانه جاسوسي، دربارأ اوضاع ايران در خصوص بهائيت چنين گزارش شده است:
«گزارش اطلاعاتي وزارت دفاع
مذهب بهايي گري. . . در سطح تصميم گيري در دولت ايران در حال اعمال نفوذ است. از اعضاي مذهب بهايي گري مي توان سرهنگ تمام عبدالكريم ايادي پزشك شخصي شاه ايران، سرهنگ تمام فريدون جم (بازنشسته) سفير ايران در اسپانيا، معلم پيشين فرزند شاه كه يك بهايي متعصب و دوست صميمي سرهنگ ايادي است. . . نام برد.
. . . شاه شخصاً بهايي گري و ترويج آن را در ايران تصويب و تأييد كرده است. »(148)
مردم كه از هجوم تبليغاتي و فعاليت روز افزون بهاييان به خشم آمده بودند به آيت ا لله العظمي بروجردي پناه آوردند و ايشان ابتدا روحانيون را براي خنثي سازي تبليغات بهايي ها به محل فعاليت هاي تبليغاتي آنها مي فرستادند و همزمان براي جلوگيري از اقدامات خشونت آميز بهائيان، طبق روش سياسي خود با دولت هاي وقت موضوع را در ميان مي گذاشتند. ايشان معمولاً در اين موارد توسط حجت الاسلام فلسفي به سپهبد رزم آرا، نخست وزير وقت تذكر مي دادند. اين تذكر نه تنها به رزم آرا اثر نكرد، بلكه سكوت و حمايت دولت از بهائيان موجبات گستاخي بيش از پيش بهائيان را در پي داشت. نورالدين چهاردهي در اين مورد مي نويسد:
«آقاي دكتر جزايري استاد دانشگاه كه بعدها استاندار خراسان شد، براي تبليغ انتخابات كه خود را نامزد نمايندگي كرده بود، در رامهرمز در مسجد سخنراني نمود و بيان داشت در دوره نخست وزيري رزم آرا كه من وزير فرهنگ بودم يزداني نامه اي به آيت ا لله بروجردي نوشته و او را تبليغ به امر بهائيت نمود. اين تجاسر افراد بهايي را مي رساند. »(149)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
142- نورالدين چهاردهي، بهائيت چگونه پديد آمد، صص 60-.62
143- اين كيفرخواست در آن سال ها ابتدا توسط روزنامه ملي اتحاد ايران يزد در شماره هاي 34و35 (به مديريت علي جناب زاده) چاپ و منتشر شد و سپس توسط جامعه مسلمين يزد با عنوان «يك نمونه كشف شده از جنايات بهائيان يا قتل فجيع و دلخراش ابرقوه» در چاپخانه گلبهار يزد چاپ و با قيمت دو ريال منتشر شد.
144- حسينيان، روح ا لله، بيست سال تكاپوي اسلام شيعي در ايران، ص .398
145- مركز اسناد انقلاب اسلامي، خاطرات آيت ا لله محمدعلي گرامي، چاپ اول، 1381، ص .140 <